سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
برده داری در اسلام - مسیح اندیمشک


مدتهاست که در این فکر بودم تا جواب شبهات بعضی ها را که از روی غرض و یا نا دانی در اینترنت مطرح میکنند در وبلاگم بنویسم


تقدیم به همه دوست داران حقیقت


 


 


(برده داری در اسلام)


چرا اسلام نظام برده داری را تحریم نکرده است؟


مسئله بردگی و برده داری از مسائلی است که همواره جامعه بشری با آن روبرو بوده است و آنچه غالبا مورد توجه مردم قرار نمی گیرد این است که، اگر نظام غلطی در بافت جامعه ای وارد گردد، ریشه کن کردن آن نیاز به زمان بندی دارد، و هر حرکت حساب نشده ای نتیجه معکوس خواهد داشت، درست مانند انسانی که به یک بیماری خطرناک مبتلا شده و بیماریش کاملا رشد نموده است، و یا مانند شخص معتادی که ده ها سال به اعتیاد خو گرفته، در اینگونه موارد، برای نجات آنان، باید از برنامه های زمان بندی شده استفاده کرد.


حال اگر اسلام طی یک فرمان عمومی دستور می داد همه بردگان موجود آن زمان را آزاد کنند، چه بسا بیشتر آنان تلف و نابود می شدند زیرا گاهی نیمی از جامعه آن روز را بردگان تشکیل می دادند، آنها نه کسب و کار مستقلی داشتند و نه خانه و کاشانه ای و نه وسیله ای برای ادامه زندگی.


اگر در یک زمان همه آزاد می شدند یک جمعیت عظیم بیکار در جامعه ظاهر می گشت که هم زندگی خودش به خطر می افتاد و هم ممکن بود نظم جامعه مختل گردد. و به هنگامی که محرومیت، به او فشار می آورد به همه جا حمله ور شود و در گیری و خونریزی به راه بیفتد.


دین مبین اسلام اگر چه آن را به یکباره بطور کامل از بین نبرده است اما تغییرات اساسی در آن ایجاد کرده و قوانین و برنامه هایی وضع نموده است که با اجراء آنها در دراز مدت این مسئله، وجود خارجی نداشته باشد


برای روشن شدن بهتر بحث باید اسباب و ریشه های برده داری در جوامع بشری و همچنین سیر تاریخی برده گیری و نظر اسلام درباره برده گیری و رفتار با بردگان و همچنین تغییرات و تضییقاتی را که اسلام در احکام و قوانین مربوط به برده داری ایجاد کرده، بررسی شود.  


الف: اسباب و ریشه های برده گیری                  


 ب : سیر تاریخی برده گیری


ج: نظر اسلام درباره برده گیری و رفتار با بردگان


 


الف : تا آنجایی که تاریخ بشریت نشان می دهد از زمان های قدیم تا حدود صد سا ل قبل مسئله برده داری و خرید و فروش افرادی از جنس بشر به نام «غلام» و «کنیز» مسئله ای دائر و معروف در بین مجموعه های بشری بوده است و شاید امروزه هم در بین بعضی از قبائل دور افتاده و عقب مانده آفریقا و آسیا معمول باشد. ولی این مسئله آنقدر سابقه دار و قدیمی است که نمی توان ابتدایی تاریخی برای آن پیدا کرد. ولی تاریخ این معنا را نشان می دهد که مسئله بردگی دارای نظام مخصوصی در میان همه ملت ها بوده و مقررات مخصوصی داشته است.


و معنای اصلی آن این بوده که انسان در شرایط مخصوصی آزادیش سلب شده و بصورت متاعی مانند سایر اجناس و حیوانات به ملکیت در می آید، و معلوم است که اگر انسانی مملوک شد دیگر از خود اختیاری ندارد، چون اعما ل و آثار او نیز به ملکیت دیگران درآمده است و مالک و صاحب او هر طور بخواهد می تواند در اعمال و آثار او تصرف کند.


ریشه و اساس بردگی مبتنی بر نوعی غلبه و تسلط و به یکی از صورت های زیر بوده است:


1- غلبه در جنگ به این معنی که وقتی جنگ در می گرفته، غلبه در جنگ مجوز این می شده که غالب یا فاتح نسبت به مغلوب هر کاری می خواهد انجام دهد، او را بکشد یا اسیر کند یا پولی گرفته و رهایش سازد.


2- غلبه از طریق زور و قلدری: به این معنی که هر شخصی که دارای قدرت بود به خود اجازه می داد که افراد ضعیف را برده و بنده خود ساخته و آنها را بفروش برساند یا استفاده های دیگر از آنها بنماید.


3- غلبه از طریق ولایت پدر بر فرزندانش، که به پدر حق می داده نسبت به فرزندانش هر کاری که دلش بخواهد انجام دهد حتی او را بفروشد یا به دیگران ببخشد و یا با فرزند شخص دیگری مبادله اش نماید و یا بلای دیگری به سرش بیاورد.


این مسئله غلبه پیدا کردن و تسلط یافتن بر انسان های دیگر، مبتنی است بر غریزه انتفاع و استخدام که در ذات انسان وجود دارد و در راه بقای حیات خود هر چیزی را که بتواند استخدام نموده و از منافع وجودی آن استفاده می کند. خواه ماده ای از مواد طبیعت باشد یا حیوانی از حیوانات و یا انسانی که همنوع او و در انسانیت مثل اوست. و اگر احساس احتیاج به اجتماع و تعاون در زندگی نبود آرزویش این بود که تمام افراد هم نوع خود را استثمار نماید. شاهد بر این مطلب اینکه همین انسان هر گاه در خود قوت و شدتی می بیند به تمام قوانین اجتماعی پشت پا می زند و به ما ل و جان و ناموس دیگران دست درازی می کند.


خلاصه کلام اینکه برده گیری در جوامع انسانی به مسئله استخدام و انتفاع از غیر از خود بر می گردد که ذاتی و طبیعی همه انسان هاست.


ب: گر چه تاریخ شروع سنت برده گیری در مجتمع بشری در دست نیست، لیکن چنین بنظر می رسد که این سنت نخست در باره زنان و فرزندان عملی شده است زیرا در تاریخ اقوام و ملل آن مقدار که به قصص و حکایات و قوانین و احکام مربوط به سنت برده گیری اسرای جنگی بر می خوریم به داستان های برده گیری زنان و فرزندان بر نمی خوریم این سنت در میان جمیع ملل و امم متمدن قدیم مانند هند، یونان، روم، ایران و همچنین در بین ادیان آسمانی آن روز مثل دین یهود و نصاری (بطوری که از تورات و انجیل استفاده می شود) رواج داشته است.


ج: پس از ظهور اسلام، از آنجا که امکان برداشتن برده داری به یک باره نبود در ابتداء تضییقاتی را ایجاد کرد و به تدریج مسئله برده داری را به صورتی که ذیلا می آید حل نمود.


 


مورد اول: بستن سرچشمه های بردگی.


گفتیم که عمده اسباب بردگی سه چیز بوده است:


1- جنگ


2- زور و قلدری


3- ولایت داشتن پدر بر فرزندان و شوهر بر همسر خود


یکی از تضییقات اسلام این بود که از میان این اسباب، دو سبب اخیر (زور و قلدری و ولایت پدر بر فرزندان و شوهر بر همسر) را لغو کرد و حقوق جمیع طبقات بشر از شاه و رعیت و حاکم و محکوم و سرباز و فرمانده و خادم و مخدوم را به طور یکسان محترم شمرده و امتیازات و اختصاصات زندگی را لغو و در احترام به جان و مال و عرض همه یکسان نگریسته است و همه را در بکار بردن حقوق محترم تام الاختیار ساخته است. روی این حساب، در حکومت اسلامی زمامدار جز در اجرای احکام و حدود و جز در اطراف مصالح عمومی جامعه، ولایتی ندارد و اینطور نیست که در زندگی شخصی و فردی هر چه را بخواهد بخود اختصاص بدهد بلکه در امور شخصی و تمتعات زندگی همانند یک فرد عادی است.


بنابر این اسلام با این طرز حکومت زمینه استرقاق از راه زور و قلدری و ریاست و قدرت را از بین برده است.همچنین اسلام ولایت پدران را نسبت به فرزندشان محدود کرده است و برای فرزندان حقوقی را بر گردن والدین قرار داده است همان طوری که بر گردن فرزندان نیز حقوقی را برای والدین قرار داده و همه را ملزم به رعایت این حقوق کرده است.


همچنین ولایتی که بشر برای شوهران نسبت به زنان قائل بود تعدیل کرده و برای زنان در جامعه جایی را باز کرده و ارزش اجتماعی بر ایشان قائل شد و در نتیجه از نظر اسلام زنان در کنار مردان و دوش به دوش آنان یکی از دو رکن اجتماعی گردیدند حال آنکه در قبل از اسلام از چنین ارزشی محروم بودند، اسلام زمام انتخاب شوهر و زمام اداره اموال شخصی آنان را به خودشان واگذار نمود و آنان را در امور معینی با مردان شریک کرد و در امور دیگر جدایشان نمود چنانکه اموری را هم به مردان اختصاص داد و در تمامی امور رعایت وضع ساختمان بدنی و روحی شان را نمود.


اسلام تمام عزت ها و کرامت های موهوم را لغو، و تنها عزت و احترام دینی را که با تقوا بدست می آید معتبر دانسته است.


(پس روشن شد که اسلام دو سبب از اسباب بندگی را که قبلا وجود داشت لغو کرده و تنها در یک مورد اجازه برده‏گیرى داد و آن در مورد اسیران جنگى بود ، و تازه آن نیز جنبه الزامى نداشت ، و به طورى که در تفسیر آیات 2 الی 6 سوره محمد(ص) بیان شده اجازه مى‏داد طبق مصالح اسیران را بى‏قید و شرط یا پس از پرداخت فدیه آزاد کنند .)


در جنگ تنها کسانی از دشمنان کشته می شدند که شمشیر کشیده و در معرکه و میدان جنگ حاضر شده باشند. اما همانطورکه اسلام شبیخون زدن و بدون اطلاع بر دشمنان تاختن و آب بر آنها بستن و شکنجه و مثله کردن دشمنان را اجازه نمی دهد، کشتن زنان و مردان مستضعف و همچنین کسانی که تسلیم شدند و مجروحان را هم اجازه نمی دهد. حا ل با آنها چه باید کرد؟ آیا آنها را رها کنند تا بار دیگر تجدید قوا کرده و با آمادگی بیشتر از پیش به سپاه اسلام و حکومت اسلامی و مسلمانان حمله نمایند؟ آیا عقل چنین اجازه ای می دهد؟


اینجاست که اسلام چاره ای نمی بیند جز اینکه اسیر کردن آنها را اجازه دهد. بعد از اینکه کفار اسیر شدند دو راه وجود دارد:


1- اینکه در اختیار دولت اسلامی باشند و در اردوگاه ها و زندان ها و پادگان ها باشند و از آنها نگه داری شود که هزینه زیادی بر بیت المال تحمیل می گردد.


2- اینکه در اختیار مسلمانان گذاشته شوند و به ملکیت آنان درآیند و تحت نظر آنان به فعالیت های اجتماعی بپردازند و ... .


اسلام برای آشنا کردن بردگان با اسلام و شرکت آنان در فعالیت های اجتماعی، آنان را به ملکیت مسلمانان در می آورد تا در بین آنها زندگی کرده و با اسلام و معارف الهی آشنا شوند و در نهایت بتوانند اسباب آزادی خود را فراهم آورند.


«.. بعد از اسارت صحنه دگرگون مى‏شود ، و اسیر با تمام جنایاتى که مرتکب شده است به صورت یک امانت الهى در دست مسلمین درمى‏آید که باید حقوق بسیارى را در باره او رعایت کرد .


قرآن مجید از کسانى که ایثار کردند و غذاى خود را به اسیرى دادند تجلیل و احترام به عمل مى‏آورد ، و مى‏گوید : و یطعمون الطعام على حبه مسکینا و یتیما و اسیرا


: ابرار و نیکان غذاى خود را با آنکه به آن علاقه و نیاز دارند به فقیر و یتیم و اسیر مى‏دهند


( این آیه طبق روایت معروف در مورد حضرت على و فاطمه و حسن و حسین (علیهماالسلام) نازل شده که روزه‏دار بودند و غذاى افطار خود را به مسکین و یتیم و اسیر دادند ) .


حتى در مورد اسیرانى که استثنائا به خاطر خطرناک بودنشان یا به علل ارتکاب جرائم خاصى اعدام مى‏شوند دستور داده شده قبل از اجراى حکم با آنها نیکى شود .


چنانکه در حدیثى از على (علیه‏السلام) مى‏خوانیم : اطعام الاسیر و الاحسان الیه حق واجب و ان قتلته من الغد : غذا دادن به اسیر و نیکى نسبت به او حق واجبى است هر چند بنا باشد که فردا او را اعدام کنى و احادیث در این زمینه بسیار است .


حتى در حدیثى از امام على بن الحسین (علیهماالسلام) آمده است که فرمود : اذا اخذت اسیرا فعجز عن المشى و لیس معک محمل فارسله ، و لا تقتله ،فانک لا تدرى ما حکم الامام فیه : هنگامى که اسیرى گرفتى و او را با خود مى‏آورى اگر از راه رفتن ناتوان شد و مرکبى براى حمل او ندارى او را رها کن ، و به قتل مرسان ، چرا که نمى‏دانى هنگامى که او را نزد امام آوردى چه حکمى در باره او خواهد کرد .


حتى در حالات پیشوایان اسلام در تاریخ آمده است که آنها از همان غذائى که خودشان تناول مى‏کردند به اسیران مى‏دادند .


اما حکم اسیر همانگونه که در تفسیر آیات گفتیم بعد از خاتمه جنگ یکى از سه چیز است : آزاد کردن بى‏قید و شرط ، آزاد کردن مشروط به پرداخت فدیه ( غرامت ) و برده ساختن او ، و البته انتخاب یکى از این سه امر منوط به نظر امام و پیشواى مسلمین است .


و او هم با در نظر گرفتن شرائط اسیران و مصالح اسلام و مسلمین از نظر داخل و خارج آنچه را شایسته‏تر باشد برمى‏گزیند و دستور اجرا مى‏دهد .


بنابر این نه غرامت گرفتن جنبه الزامى دارد نه برده گرفتن ، بلکه اینها تابع مصالحى است که امام مسلمین پیش بینى مى‏کند ، هر گاه مصلحت نباشد از آن چشم مى‏پوشد و اسیران را بدون غرامت و بردگى آزاد مى‏کند .


در باره فلسفه گرفتن فداء در جلد 7 صفحه 250 به بعد مشروحا بحث کرده‏ایم ( ذیل آیه 70 سوره انفال ) . »


مورد دوم: گشودن دریچه های آزادی


1- یکی از مصارف زکات را آزادی بردگان قرار داده است.


2-مکاتبه بین مولا و برده (قرار داد کتبی) جهت آزادی                                               


 3-پیشوایان اسلام برده خود را با کمترین بهانه ای آزاد می کرده اند تا سرمشقی برای دیگران باشند تا آنجا که حضرت امام باقر (ع) به جهت تشویق از انجام کاری نیکی، برده اش را آزاد کرده و فرموده است: "انت حر" تو آزادی.


4-اسلام آزادی بردگان را یک عبادت الهی شمرده است، و پیشوایان اسلام مانند حضرت علی (ع) که هزار برده را با دسترنج خود آزاد کرده است، در این راه پیشقدم بوده اند


5- در برخی روایات آمده است که برده پس از هفت سال خود به خود آزاد است.


6-اگر مالک برده ای، بخشی از او را آزاد کرده بقیه او هم آزاد است.


7-اگر مالک از کنیز خود صاحب فرزند گردد، فروختن آن کنیز جایز نیست و از سهم الارث فرزند آزاد می گردد.


8- کفاره بسیاری از تخلفات آزادی بردگان است.


9- پاره ای از مجازات های سخت را اگر مالک نسبت به برده اش اعمال کند برده آزاد می گردد.


 


مورد سوم: احیاء شخصیت بردگان است.


در دوران برزخی که بردگان مسیر خود را طبق برنامه حساب شده اسلام به سوی آزادی می پیمایند، اسلام برای حقوق آنها اقدامات وسیعی کرده است و شخصیت آنها را احیاء کرده است.


در عصر پیغمبر (ص) مقامات برجسته ای از فرماندهان لشکر گرفته تا پستهای حساس دیگر که به بردگان آزاد شده، سپرده شده بود. و بسیاری از صحابه حضرت رسول (ص) برده های آزاد شده بودند مانند بلال، سلمان، عمار یاسر و قنبر. حتی بعد از غزوه بنی المصطلق، پیامبر با یکی از کنیزهای آزاد شده ازدواج کرد و این امر باعث آزادی تمام اسیران جنگی آن قبیله شد. اینکه بعضی از ائمه(ع) از مادرانی زاده شدند که زمانی کنیز بودند، خود درس بزرگی به انسانیت و انسانها است که بندگان خدا ممکن است به لحاظ حقوقی در شرایط خاصی متفاوت باشند ولی از حیث گوهر انسانی با هم تفاوت ندارند و به هر تقدیر هر کدام می‌توانند به درجات وصف ناشدنی از قرب الهی و


انسانیت برخوردار باشند.


 


موردچهارم: «.. رفتار انسانى با بردگان


در اسلام دستورات زیادى در باره رفق و مدارا با بردگان وارد شده تا آنجا که آنها را در زندگى صاحبان خود شریک و سهیم کرده است .


پیغمبر اسلام (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) مى‏فرمود : کسى که برادرش زیر دست او است باید ، از آنچه مى‏خورد به او بخوراند و از آنچه مى‏پوشد به او بپوشاند ، و زیادتر از توانائى به او تکلیف نکند .


على (علیه‏السلام) به غلام خود قنبر مى‏فرمود : من از خداى خود شرم دارم که لباسى بهتر از تو بپوشم ، زیرا رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) مى‏فرمود : از آنچه خودتان مى‏پوشید بر آنها بپوشانید و از آنچه خود مى‏خورید به آنها غذا دهید .


امام صادق (علیه‏السلام) مى‏فرماید : هنگامى که پدرم به غلامى دستور انجام کارى مى‏داد ملاحظه مى‏کرد اگر کار سنگینى بود بسم الله مى‏گفت و خودش وارد عمل مى‏شد و به آنها کمک مى‏کرد .


خوشرفتارى اسلام نسبت به بردگان در این دوران انتقالى به اندازه‏اى است که حتى بیگانگان از اسلام نیز روى آن تاکید و تمجید کرده‏اند .


به عنوان نمونه جرجى زیدان در تاریخ تمدن خود چنین مى‏گوید:« اسلام به بردگان فوق العاده مهربان است پیغمبر اسلام (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) در باره بردگان سفارش بسیار نموده ، از آن جمله مى‏فرماید : کارى که برده تاب آن را ندارد به او واگذار نکنید ، و هر چه خودتان مى‏خورید به او بدهید .


در جاى دیگر مى‏فرماید : به بندگان خود کنیز و غلام نگوئید ، بلکه آنها را پسرم و دخترم خطاب کنید ! قرآن نیز در باره بردگان سفارش جالبى کرده و مى‏گوید : خدا را بپرستید ، براى او شریک مگیرید ، با پدر و مادر و خویشان و یتیمان و بینوایان همسایگان نزدیک و دور و دوستان ، و آوارگان ، و بردگان جز نیکوکارى رفتارى نداشته باشید ، خداوند از خودپسندى بیزار است


 


مورد پنجم - بدترین کار انسان‏فروشى است !


اصولا در اسلام خرید و فروش بردگان یکى از منفورترین معاملات است تا آنجا که در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) آمده است : شر الناس من باع الناس ! بدترین مردم کسى است که انسانها را بفروشد .


همین تعبیر کافى است که نظر نهائى اسلام را در مورد بردگان روشن سازد و نشان دهد جهت‏گیرى برنامه‏هاى اسلامى به کدام سو است .


و از این جالبتر این که یکى از گناهان نابخشودنى در اسلام سلب آزادى و حریت از انسانها و تبدیل آنها به یک متاع است ، چنانکه در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) آمده است : ان الله تعالى غافر کل ذنب الا من جحد مهرا ، او اغتصب اجیرا اجره ، او باع رجلا حرا : خداوند هر گناهى را مى ‏بخشد جز ( سه گناه ) : کسى که مهر همسرش را انکار کند ، یا حق کارگرى را غصب نماید ، و یا انسان آزادى را بفروشد ! طبق این حدیث غصب حقوق زنان ، و حق کارگران ، و سلب آزادى از انسانها سه گناه نابخشودنى است .


همانگونه که در بالا آوردیم اسلام تنها در یک مورد اجازه برده‏گیرى مى‏دهد و آن در مورد اسیران جنگى است ، آن هم هرگز جنبه الزامى ندارد در حالى که در عصر ظهور اسلام ، و قرنها بعد از آن برده‏گیرى از طریق زور و حمله به کشورهاى سیاه‏پوستان و دستگیر کردن انسانهاى آزاد ، و تبدیل آنها به بردگان ، بسیار زیاد بود ، و گاهى در مقیاسهاى وحشتناک روى آن معامله مى‏شد ، بطورى که در اواخر قرن 18 میلادى دولت انگلستان هر سال دویست هزار برده را معامله مى‏کرد ، و هر سال یکصد هزار نفر را از آفریقا گرفته و به صورت بردگان به آمریکا مى‏بردند


همه این دستورات از جهت عنایتی است که اسلام به آزاد شدن بردگان دارد و می خواهد که هر چه زودتر این ذلت از عائله بشر رخت بر بندد و در این راه تمام امکانات و دستورات خود را به خدمت گرفته است و اگر به قوانین اسلام دقیقا عمل شود، هیچ اثری از بردگی و برده داری در جوامع اسلامی نخواهد بود.


 


گرد آورنده : محمد گرمسیریان
















صفحات اصلی آرشیو شده

تمامی حقوق مادی و معنوی " مسیح اندیمشک " برای " محمد گرمسیریان " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم