سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
شبهات یک مارکسیست - مسیح اندیمشک

یا حق

شاید برای دین خویان این تکان دهنده باشد که انسان از نسل میمون است. نظریه تکامل انواع که توسط چارلز داروین ارائه شد به این موضوع می پردازد. صحت نظریه ی تکامل انواع برای دانشمندان ، مانند صحت نظریه انیشتین در تبدیل ماده به انرژی و برعکس آن است.

یعنی دانشمندان شکی در این قضیه ندارند.اما هنوز عده ای علم گریز کهنه پرست  پیدا می شوند که با این نظریه مخالفت می کنند. به فرض محال که ما بپذیریم که ما از نسل میمون نیستیم!!

اما هیچ کسی نمی تواند منکر شباهت های دقیق میمون و انسان چه از لحاظ فیزیک و چه رفتاری شود.این شباهت فیزیکی  در ژنوم شامپانزه به 99 درصد می رسد.

حال  سوالاتی  پیش می آید.

آیا این خدای حکیم(!) نمی دانست که اگر انسان را شبیه میمون خلق کند، افرادی مثل داروین ، نظریه ی تکامل انواع را ارائه می دهند؟

1)      اولاً همانطور که خودش گفته نظریه داروین در حد یک نظریه و فرضیه علمی است و هیچ وقت نمی شود آن را با قانون تبدیل ماده به انرژی و یا قانون جاذبه زمین تشبیه کرد چه بسا بعداً که علم پیشرفت کرد خلاف آن اثبات شود

2)      ثانیاً هنوز هم در صحت نظریه داروین ابهاماتی وجود دارد برای مثال به اشکالات چند تن از دانشمندانی که در این زمینه صاحب نظر بوده اند توجه کنید

«والاس» (Wallace) یکی از دانشمندانی است که با نظریه تکامل به مخالفت بر خواسته و از آن اشکالاتی گرفته که عبارتند از

(1) فاصله عمیق میان مغز و قوای دماغی انسان و میمون،

 (2) تمایز زبانی آشکار بین انسان و میمون،

 (3) استعداد و توانایی آفرینش هنری در انسان،

 (4) عدم تفاوت مغزی بین انسان متمدن کنونی و قبایل بدوی که داروین آنها را حلقه فاصل بین انسان متمدن و میمون خوانده است. (علم و دین، ایان باربور (Barbour Ian)، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، ص 99 - 141).

    همچنین «فیزیکو» (Phisico) طبیعی دان آلمانی و متخصص در تاریخ طبیعی انسان (Anthropologist) می‏گوید: «پیشرفت‏های محسوسی که علم تاریخ طبیعی انسان نموده، روز به روز خویشاوندی انسان و میمون را دورتر می‏سازد.» (علی اطلال المذهب المادی، فرید وجدی 103 - 108) .

پس همانطور که روشن شد این نظریه کاملاً هم بین دانشمندان قطعی نیست.

3)      اگر هم به فرض که این نظریه درست باشد مغایرتی با آیات قرآن و خلقت انسان ندارد چنانکه خواهیم گفت.

4)      تفاوت انسان و میمون چیزی طبیعی است که می توان در مباحث علمی در باره آن بحث و تبادل نظر کرد نه چیزی که بتوان به وسیله آن به مبارزه با خدا و اسلام برخواست واگر نبودند مادیگرا هایی که این نظریه را برای اهداف مادی خود عَلَم کردند می توانست فقط یک نظریه صرف علمی باشد و بس.

5)      بر خلاف ادعای بعضی ها داروین نه تنها مادیگرا نبوده بلکه یک فرد مذهبی و فارغ التحصیل دانشگاه کمبریج از رشته الهیات بوده و نظریه خود را به هیچ وجه مخالف کتب دینی و حتی آفرینش انسان در تورات که متاسفانه با خرافات توهم است مغایر نمی دانسته .

6)      اگر هم خدانود انسان را شبیه به میمون خاق کرده ولی چیزی به انسان داده که به میمون نداده و آن هم عقل است آری خداوند عقل را به انسان داد تا با آن تفکر کند (افلا تعقلون)

اما اینکه نظریه تکامل مخالف آیات قران نیست چند دلیل وجود دارد

  1. طبق یافته های دانشمندان انسانهای اولیه مربوط به چند ملیون سال پیش است در حالی که حضرت آدم چیزی حدود ده هزار سال پیش خلق شده ، چه اشکالی دارد که خداوند انسانهای اولیه را در طول چند دوره زمانی آفریده باشد و هیچ دلیلی هم وجود ندارد که ما از نسل آن انسانها اوله باشیم .
  2. اما وجود انساهای اولیه نیز با آیات قرآن قابل تطابق است برای مثال به آیه 30 سوره مبارکه بقره توجه کنید

 

((و اذ قال ربک للملئکه انى جاعل فى الارض خلیفه قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال انى اعلم ما لا تعلمون))« و چون پروردگارت بفرشتگان گفت : من میخواهم در زمین جانشینى بیافرینم گفتند: در آنجا مخلوقى پدید مى آورى که تباهى کنند و خونها بریزند؟ با اینکه ما تو را بپاکى مى ستائیم و تقدیس میگوئیم ؟ گفت من چیزها میدانم که شما نمیدانید»

سوال این است که چرا فرشتگان با الفاظی مثل تباهی و خونریزی اعتراض کردند حتماً دلیلی بر این اعتراض وجود داشته در این باره علمای تفسیر می فرمایند:« پیشگوئى فرشتگان بخاطر آن بوده که آدم نخستین مخلوق روى زمین نبود، بلکه پیش از او نیز مخلوقات دیگرى بودند که به نزاع و خونریزى پرداختند پرونده سوء پیشینه آنها سبب بدگمانى فرشتگان نسبت به نسل آدم شد!». واین مسئله خیلی ساده ایست، قبل از خلقت آدم انسانهایی زندگی می کرده اند که به علت خونریزی و فساد خداوند همه آنها را به عذابی دردناک گرفتار و نسل آنها را از بین برده و بهد از مدتی مدید آدم و حوا را خلق کرده به همین سادگی بگذریم که بعضی از نظریه پردازان اسلامی بر این عقیده بوده اند که نظریه تکامل کاملاً موافق با آیات الهی است و دلیلشلان هم این بوده که خداوند می فرماید ((ولقد خلقنا الانسان و صلالة من طین)) « ما انسان را از عصاره گل آفریدیم» پس چه اشکالی دارد که خداوند انسان را طی مراحلی طولانی از گل آفریده باشد و در جایی دیگر می فرماید ((فإذا سویته و نفخت فیه من روحی))«زمانی که او را درست کردیم از روحمان در او دمیدیم»

7)      در ضمن در قرآن به تدریجی آفریده شدن اشاره صریح شده ((الذی خلق السموات و الارض فی ستت ایام)) «او کسی است که آسمانها و زمین را در شش دوره متوالی خلق کرد»

خلاصه سخن اینکه نظریه تکامل در حد یک نظریه است و نه قانون علمی  _ هنوز هم در آن ابهاماتی وجود دارد _ عده ای از دانشمندان زیست شناسی با این نظریه به شدت مخالفند _ خود داروین فارغ التحصیل رشته الهیات و آدم مذهبی ای بوده و این نظریه را نه از جهت مخالفت با دین ابراز داشته _ به فرض درست بودن این نظریه با آیات قرآن مغایرت ندارد چون خداوند آدم را حدود 10000 سال پیش آفریده در حالی که انسانهای اولیه چند ملیون سال پیش بوده اند _ در قرآن به وجود انسانهای اولیه اشاره شده _ در قرآن به تدریجی خلق شدن اشاره شده.

نظر شما چیه؟؟؟

 


بسم الله الرحمن الرحیم


 


پاسخ به شبهات وبلاگ (طناب پوسیده دین )


مدتها بود که درسهایم اجازه نمی داد تا وبلاگم رو به روز کنم اما بحمد الله چند روزی است که یه کمی بیکارم و فرصت دارم دستی به کیبورد بزنم و چند خطی برای وبلاگم پست کنم و همونطوری که قبلاً قول داده بودم جواب شبهات طناب پوسیده دین را بدهم


توی این مطلب سعی کردم اول متن شبه ای که اون آقای مارکسیست آورده رو بنویسم بعد جوابش رو


  از خوانند گان عزیز این وبلاگ خواهشمندم حتماً نظرات موافق و مخالف خود را در قسمت نظرات بگذارند


 


(اعمال الهی)


یکی از خنده دار ترین این رسوخات ، محدود کردن اعمال اللهی با تقویم عربی است!!!


مثلاً به اشاره ی صریح قرآن ، تنها علت وجود ماه برای پیدا کردن وضعیت ماه جاری و دانستن زمان مراسم حج است! البته اگر انسان متعصبی نباشید و کمی فکر کنید می فهمید که دقیق ترین و کارا ترین تقویم ، تقویم شمسی است.در حالی که قرآن ، این تقویم را تحریم می کند!


این الله ، کارهای دیگرش را هم بر حسب تقویم قمری انجام می دهد. ماه رمضان ، شبهای قدر ،عید های اسلامی و ... را نیز بر همین اساس تنظیم کرده است!!!


اما خنده دار چیزی است که این آقا نوشته است !چگونه ممکن است کسی که هیچ از طبابت نمی داند در باره آن نظر بدهد و یا حتی نسخه بنویسد!!! این آقا ادعا کرده که یک مسلمان واقعی بوده (!!!!) و همین الآن هم قرآن مطالعه می کند (البته نه برای هدایت یافتن )اما مسئله ای به همین راحتی را نمی داند ولی در واقع شبه در مقابل بدیهیّات دارد! 


آقای مارکسیست ! بهتر آن بود که کمی تفکر می کردید سپس در باره آن از اهل خرد تحقیق می کردید ، بعد کمی تأمل می کردید آنگاه اگر عقل تان به جایی ختم نشد ! این حرف خنده دار را می زدید  (هرچند که از شما بعید است این کارها را بکنید)


شما اگر فقط یک ذره تحقیق می کردی یا از یک روحانی این سوال را می پرسیدی متوجه می شدی چقدر در اشتباهی


اگر می بینید مسائلی که گفتید مثل حج ، رمضان و... را اسلام بنابر تقویم قمری بنا نهاده بخاطر سهولت استفاده از آن است مثلاً شما می توانید با نگاه کردن به آفتاب!(اگر بتوانید نگاه کنید) تشخیص بدهید روز چندمِ  برج یا ماه است، هرگز نمی توانید.البته من ادعایی ندارم و در مورد نجوم زیاد اطلاعی ندارم ولی این را میدانم که شما نه از نجوم اطلاعی دارید ونه از اسلام !!!


 دین مبین اسلام نه تنها تقویم شمسی را تحریم نکرده بلکه بیشترین کاربرد را برای آن قائل شده و آن هم نماز های یومیِّه است که هر مسلمانی روزانه پنج نوبت نماز می خواند شما ادعا کرده بودید که نماز می خوانده اید(!) ولی هیچ از اسلام نمیدانسته اید کسی که ساعات و اوقات نماز را نمی داند چگونه مسلمانی است؟؟؟!!! امروزه درکتابهای درسی هم توضیح داده شده که وقت نماز ها را چگونه محاسبه میکنند برای شما توضیح میدهم تا بدانی!


وقت نماز ظهر:


وقت نماز ظهر بوسیله شاخص تعیین می شود (مطمئناً تا حالا نام شاخص را هم نشنیده ای البته تقصیرت نیست چون خیلی! در باره اسلام اطلاع داری!!!) بدین صورت که تکه چوبی (یا همان شاخص) را به طور عمود در زمین فرو برده و  وقتی آفتاب طلوع میکند امتداد سایه شاخص به طرف مغرب و به بیشترین اندازه خود است اما هرچه آفتاب بالا تر برود سایه نیز کوتاه تر می شود تا به جایی می رسد که سایه به کمترین حد خود می رسد و بعد از این دیگر شروع به بزرگ شدن می کند موقعی که آفتاب به کمترین حد خود رسید وقت نماز ظهر شده ، وقتی سایه شاخص دو برابر شد وقت(فضیلت) نماز عصر است ، وقتی آفتاب غروب کرد وقت نماز ظهروعصر دیگر تمام شده  و در آن هنگام سرخی ای در آسمان نمایان شده وقتی این سرخی از سر کذشت موقع نماز مغرب وعشا شده و این وقت ادامه دارد تا نیمه شب ، وقت نماز صبح از طلوع فجر صادق است تا طلوع آفتاب. فجر صادق وقتی است که افق در طرف مشرق قدری روشن می‏شود، به طوری که روشنی آن بر سطح افق، پهن و گسترده می‏شود.


برای اطلاع بیشتر می توانی به توضیح‏المسائل مراجع، ج‏1، ص 422 مراجعه کنی


 


البته می توانی از(هم سن و سال هایت) بچه هایی که در مقطع راهنمایی درس می خوانند بپرسی چون حتی آنها هم می دانند.


مسئله بعد این که اسلام هیچگاه نگفته ماه و ستاره ها برای زینت آسمانها و پیدا کردن راه ها و یا مشخص کردن وضعیت ماه جاری است بلکه چند نمونه از کاربردهای آنها را بیان نموده (اثبات شیء نفی ما عدا نمی کند) ببخشید که زیر دیپلم می نویسم هر چه باشد شما در ردیف داروین و انیشتین هستی!!!!


(ویرانی کعبه)


من ادعا ندارم که از اسلام آگاهی زیادی دارم اسلام شناسان واقعی افراد ی همچون معلم شهید استاد مطهری (ره) بودند


اما چیزی که مرا بر آن داشت که جواب این موهومات را بدهم ساده بودن جوابشان است و کم خردی نویسنده اش .


به نظر شما اگر کشوری ، کعبه را هدف موشک قرار دهد(به فرض ناتوانی نیروهای امنیتی سعودی در منهدم کردن موشک) چه بر سر کعبه خواهد آمد؟


آیا مثل 1400 سال پیش ، ابابیلی پیدا می شوند(!!) که کعبه را نجات دهند یا به طریق دیگر ، الله کعبه را حفظ می کند؟


یا اینکه کعبه ویران می شود؟ اگر مسلمانان اعتقاد دارند که الله محافظ کعبه است ، پس چرا این همه موشک سعودی آماده مقابله با حمله ی احتمالی به کعبه هستند؟!چرا نمی گذارند حقیقت آشکار شود؟چرا نمی گذارند که مخالفان اسلام ، به کعبه حمله کنند؟ (یا خود به کعبه حمله کنند تا واکنش خدای خود را ببینند!)


برای این شبه چند جواب وجود دارد


1)      اول از هر چیز باید نکته ای را متذکر شوم ما شیعیان معتقدیم که کامل ترین مذهب اسلام و در واقع اسلام واقعی همان مذهب تشیع است تو اگر راست می گویی به افعال وهابی ها و اهل سنت استناد نکن اگر راست میگویی به اصل مذهب شیعه استناد کن اگر می توانی!


2)      وقتی سپاه ابرهه قصد تخریب خانه خدا را داشت پرندگانی از طرف خداوند بوسیله پرتاب سنگ تمام آن لشگر را از پای در آوردند الا یک نفر که او هم بعداً در حبشه به سزای عملش رسید . خداوند با این کار هم کعبه را از دست ابرهه نجات داد و هم معجزه ای برای اهل خرد قرار داد تا به او ایمان بیاورند تکرار می کنم برای اهل خرد و گر نه برای افرادی مثل شما هزار و بلکه بیشتر هم معجزه بیاورد باز حاضر به قبول کردن آن نیستید. خداوند معجزه را فقط یک بار نشان می دهد کسی که بخواهد فقط همین یک بار برای او کافیست(از تو به یک اشارت از ما به صد دویدن) اما کسی که نخواهد به راه راست هدایت شود هزار معجزه هم او را کفایت نمی کند یا به سخن بهتر کسی که بی هوش باشد می توان او را به هوش آورد اما کسی که خودش را به بی هوشی زده هیچ گاه نمی توان او را به هوش آورد .


3)      باز هم معلوم است که شما از اسلام و تاریخ آن (که ادعا کرده اید غرق در کتابهای تاریخ اسلام می شوید) ندارید کعبه تا کنون یعنی بعد از اصحاب فیل و ابرهه چند بار خراب شده یکی از آن موارد زمان خلافت یزید بن معاویه (علیهما العن و الهاویه) بود که عبدالله بن زبیر به خانه کعبه پناه برد و به دستور حجاج بن یوسف ملعون خانه خدا سنگ باران شد و مجدداً ساخته شد علاوه بر این مسلمانان هیچ گاه این عقیده را نداشته اند که( الله ) محافظ خانه کعبه بوده بلکه در زمان ابرهه مسلمانی وجود نداشته که از خانه خدا دفاع کند پس خداوند خودش جلوی تخریب کعبه را گرفته است ولی الآن که مسلمانان این قدرت را دارند وظیفه آنها است که از خانه کعبه محافظت کنند.


4)      شما می گویید مسلمانان خودشان خانه کعبه را تخریب کنند تا واکنش خدای خود را ببینند. چگونه چنین حرفی میزنید این از عقل به دور است چون ما مسلمانان هیچ شبهه ای در این مورد نداریم   این شما هستید که گمراه شده اید پس ما هم به شما که منکر وجود آخرت هستی می گوییم اگر راست می گویی خود کشی کن و بمیر بعد از مردنت می فهمی که آخرتی هست یا نه آنوقت بیا و به ما هم بگو. این که نمی شود!!!


 


اخلاق اسلامی


چندی پیش یک اتفاق جالب افتاد. به یکی از دوستهای مذهبیم گفتم که آیا می دونی از نظر اسلام ، تو باید چه رفتاری با من داشته باشی؟


گفت: تا حالا بهش فکر نکردم.فکر کنم که باید اخلاق رو رعایت کنم و به اعتقادات تو ، توهین نکنم.


من هم گفتم ، سخت در اشتباهی . از نظر اسلام ، افراد بی خدا رو باید به سختی کشت!


رفیقم تو فکر فرو رفت. یه جورایی باورش نمی شد که این دستور تو اسلامه.


بعد من بهش گفتم حالا دو راه بیشتر پیش روی تو نیست. یا من رو به قتل برسون و اگه نمی تونی ، لااقل من رو تحویل برادران حزب اللهی بده و یا اینکه عذاب جاویدان آخرتتون رو قبول کن!


رنگش پرید. گفت شاید منظور اسلام اینکه اول شخص رو هدایت کنیم و بعد اگر هدایت نشد ، اون موقع حکم رو اجرا کنیم. من هم با دوستم سر بحث رو باز کردم و چند ساعتی بحث کردیم و آخر سر هم ، آدرس وبلاگم رو به دوستم دادم.اون نتونست من رو قانع کنه و تو بعضی مباحث خودش قانع شد. دوباره من پرسیدم حالا من رو ترجیح می دی یا عذاب آخرت رو؟


از پیش من بلند شد و رفت. چند روز بعد به خونمون زنگ زد و گفت: وبلاگت رو چند بار تا آخر خوندم.


بیا پیشم تا چند تا سوال که تو وبلاگت به اون اشاره نکردی رو برام تشریح کن و بعدش من رفتم و خلاصه ، اون دوستم مارکسیسم رو پذیرفت.


سوال 1 : آیا این گونه اخلاق های اسلامی ، با معیار های انسانی در تضاد نیست؟


سوال 2: آیا دلیل اسلام پناهی بسیاری از افراد ، عدم شناخت ماهیت اصلی اسلام نیست؟


اگر شما خواننده ی این وبلاگ ،مثلاً با آیات جنایی قرآن آشنا شوید ، آیا دیدتان نسبت به قرآن عوض نمی شود؟


جواب من روشن است. اگر افراد با مطالعه کتب مختلف اسلامی ، ماهیت اصلی اسلام را درک کنند ، هرگز ننگ مسلمانان بودن را نمی پذیرد.


فرضاً که این داستان واقعی باشد ابتدا باید داستان را نقد کنیم


1.       همانطور که خودش گفته دوستش اطلاع دقیقی از اسلام نداشته و وقتی هم با آدمی مثل او روبرو می شود و مغالطه های او را می شنود شک در دلش می افتد و فقط به فاصله چند روز مارکسیست می شود


2.       اگر دوستش کمی عقل داشت متوجه می شد که سوالی که جوابش را نمی داند باید بپرسد او نمی دانسته که قرآن می فرماید (فسئلو اهل الذکر) از آگاهان سوال کنید اگر به همان اندازه که با شما صحبت کرده بود با یکی از طلاب حوزه علمیه یا امام جماعت مسجد شان صحبت می کرد جواب تمام سوالاتش را می گرفت


3.        معلومه دوستش اهل مسجد هم نبوده!!! این چه مذهبی بودنی است؟؟؟


اما جواب شبهاتی که مطرح کرده


1)      آقای مارکسیست ! بگو ببینم کجای اسلام چنین چیزی خوانده ای که . از نظر اسلام ، افراد بی خدا رو باید به سختی کشت! تو اگه تو یه کتاب این رو خوندی بدون که نویسنده اون کتاب هم مثل خودت هیچ اطلاعی از اسلام نداشته و حتماً کتابش هم مثل وبلاگ قبلی خودت چاپ U.S.A  بوده . اسلام را باید اهلش تفسیر کنند نه جنابعالی


2)      تا حالا چند نفر رو بدن نحو کشتن، خودت چطور تا حالا زنده مونده ای


3)      اتفاقاً برعکس دلیل اسلام گریزی بسیاری از افراد ، عدم شناخت ماهیت اصیل اسلام توسط آنهاست و در واقع هر که اسلام اصیل را بشناسد هیچ گاه از آن دست بر نمی دارد اسلامی که علمای اعلام(حفظه هم الله تعالی) آن را تفسیر کنند نه آدمهایی!!! مثل جنابعالی... ببخشید،  میمونهایی مثل جنابعالی ...


 


عقب ماندگی مسلمانان


عقب ماندگی مسلمانان در عصر حاضر ، چیزی نیست که کسی بتواند بر آن سرپوش بگذارد.


به عنوان مثال ، نتایج یک تحقق نشان داد که تولید ناخالص تمام کشور های عربی ، کمتر از کشوری مثل اسپانیا است!


اما ریشه ی این عقب ماندگی چیست؟


 


اول از هر چیز میخوام خواننده عزیز این وبلاگ رو به یه نوع از مغالطه هایی که این آقای به اصطلاح مارکسیست در وبلاگش آورده آشنا کنم به صورت مسئله خوب توجه کنید (عقب ماندگی مسلمانان در عصر...) و (تمام کشور های عربی...) خوب توجه کنید اول می گه مسلمانان اما برای مثال از عربها دلیل می آره معلوم نیست اسلام عقب مانده است یا عربها ... همین که اثبات کردیم این آقا اهل مغالطه و سفسطه است کافیه و احتیاج به جواب نداره اما گفتم چون خیلی جواب دادنش آسون منم حیفم میاد جوابش رو ندم


1)      باز هم سیاوش استناد به اهل سنت کرد (قبلاً گفتیم که اسلام اهل سنت از عمر بن خطاب گرفته شده و قابل استناد نیست ولی اسلام اصیل اسلام شیعی است که همان اسلام اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) است ). من بر خودم لازم نمی دانم از اسلام اهل سنت دفاع کنم ولی باز هم می گویم چون این آقا خیلی ادعای عقل گرایی اش می آید و از طرفی در وبلاگش همه نوع حماقتی دیده می شود مگر عقل می خواهم جواب این شبه اش را هم بدهم


2)      بگویید آیا اسلام دستور به عقب ماندگی داده ؟ آیا عربهایی که شما از آنها دلیل می آورید در حال حاضر اسلام را رعایت می کنند ؟ آیا شکوه دوران طلایی اسلام را ندیده اید ؟ آیا دانشمندان بزرگ اسلامی مانند ابن هیثم، زکریای رازی ، ابن سینا ، عمر خیام ، ابو ریحان بیرونی ، جابر بن حیان پدر علم شیمی و شاگرد امام جعفر صادق (علیه السلام) و ... دیگر علمای بزرگ که نامشان بر نقاطی از کره ماه نام گذاری شده و بعضاً کتابهایشان تا همین قرن اخیر در دانشگاه های دنیا تدریس می شد ؟ آیا آن موقع اسلام وجود نداشت که این همه پیشرفت در کشورهای اسلامی وجود داشت ؟ آیا اسلام باعث عقب ماندگی بشر شده بود یا دین کشیشان مسیحی ؟ بله این دین کشیشان بود که باعث شده بود اروپا در دوران سختی بسر ببرد و وقتی که در جنگهای صلیبی اروپاییها چشمشان به شکوه عظمت مسلمانان افتاد تازه با علم آشنا شدند تازه جرقه هایی از پیشرفت درونشان پیدا شد ولی کلیسا با این پیشرفتها مخالف بود چون انجیل( تحریف شده که قسمت اعظمی از آن توسط کشیشان خود خواهی نوشته شده بود که به کتاب خدا هم رحم نکردند) به آنها این اجازه را نمی داد ،چه بر سر گالیله  که نیاوردند، چه انسانهای بی گناهی که به خاطر دنیا پرستی کشیشان کشته نشدند در حالی که جرمشان فقط دزدی تکه نانی در حال گرسنگی بود وهزاران مورد دیگر ... آری این دین مسیحیان یا همان کشیشان پول پرست و شراب فروش بود که باعث عقب ماندگی اروپا شده بود ، اما بر عکس اگر مسلمانان حال حاضر دنیا به برنامه های اسلام دقیقاً عمل کنند مطمئن باشید تمام برج های صنعتی و علمی دنیا از آن اسلام خواهد بود همانگونه که قبلاً بود.


3)      در جای جای قرآن و سخنان اهل بیت ازمسلمانان به علم آموزی و وجوب فراگیری علم دعوت شده است (افلا تعقلون ) (افلا تتدبرون ) (اطلبوا العلم ولو بالصین) (اطلبوا العلم من المهد الی الحد)و... حال من هم به تو می گویم افلا تعقلون چرا فکر نمی کنی و حرف مفت از خودت در می کنی؟!؟!؟! 


4)      شما چگونه اصل اصیل اسلام را به خاطر یک مشت شکم پرست که هیچ بویی از اسلام نبرده اند کنار می گذارید


5)      الحمد لله امروز انقلاب اسلامی ایران نشان داده نه تنها اسلام مانع پیشرفت نیست بلکه باعث پیشرفت هم هست پیشرفتهای چشم گیر ایران اسلامی در دستیابی به انرژی هسته ای ، سلولهای بنیادی، اکتشافاتی در مورد ایدز و... موارد بسیاری که می توان از جمله آنها به المپیادهایی که جوانان ایرانی در آن به کسب مقام های جهانی نایل می شوند و... تازه خیلی کشورها هم هستند که ادعای مذهبی بودنشان می آید و خیلی هم پیشرفته اند مثل ایالات متحده که شما هم خیلی علاقه زیادی بهش داری


 


 


به زودی جواب بقیه شبهاتش رو میدم


 


نظر شما چیه؟؟؟



 پرسش :اگر خداوند از همه اسرار ما با خبر است و می داند سر انجام کار بنده اش محقق : حسن گرمسیریانچه می شود،( بهشتی است یا جهنمی)پس چرا بنده گناهکارش را به


جهنم می فرستد تا عذاب ببیند ؟


برای پاسخ به این پرسش ابتدا باید به شرح اوصاف جهنم پرداخت تا فهمید جهنم چگونه جایی است و برای چه آفریده شده پس از آن هدف از خلقت انسان را بررسی کرده، که اصلاً خداوند چرا جهان و انسان را آفریده ؟چه هدفی را دنبال کرده یا می کند ؟ سپس به بررسی عذاب بندگان گناهکار می پردازیم که چرا خداوند آنها را عذاب کرده و این عذاب چه نوع عذابی است ؟


ابتدا به شرح اوصاف جهنم از دیدگاه قرآن می پردازیم تا روشن شود جهنم چگونه جایی است و برای چه خلق شده است  .


در سوره زخرف آیات 78-74 آمده است :« إنَّ المُجرِمِینََ فِی عَذَابِ جَهَنَّمَ خَالِدُونَ لا یُفَتَّرُ عَنهُم وَ هُم فیهِ مُبلِسُون وَ ما ظَلَمناهُم و لَکِن کَانُو هُم الظّالِمِین وَنادُوا یا مالکُ لِیَقضِ عَلَینا رَبُّکَ قال إِنَّکُم ماکِثُون لَقَد جِئناکُم بِالحَقِّ وَلکنَّ أَکثَرَکُم لِلحَقِّ کارِهُون » «قطعاً مجرمان در عذاب جهنم ماندگارند،عذاب از آنان تخفیف نمی یابد و آنان در آنجا نومیدند و ما به ایشان ستم نکردیم بلکه خود ستمکار بودند و فریاد کشند به سوی مالک دوزخ که ای مالک بگو به پروردگارت جان ما را بستاند وی پاسخ دهد شما قطعاً ماندگارید .به تحقیق ،حقیقت را برایتان آوردیم ،لیکن بیشتر شما حقیقت را خوش نداشتید »


همچنین در سوره نساء آیه 56 اینگونه آمده است : «انَّ الَّذینَ کَفَرُوا بِایتِنا سَوفَ نُصلِیهِم ناراً کُلَّما نُضِجَت جُلُودُهُم بَدَلنهُم جُلُوداً غَیرَها لِیَذُوقُوا العَذَابَ إِنَّ اللّه کانَ عزیزاً حَکیماً»«آنان که به آیات و نشانه های ما، یعنی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) و قرآن کریم نگرویدند به زودی آنان را در آتش اندازیم که چون پوست هاشان سوخته شود آنها را تبدیل به پوست های دیگر کنیم تا اینکه عذاب و بدبختی را بچشند ،قطعاً خداوند عزیز و نفوذ ناپذیر و حکیم و داناست.(یعنی نه می توان بر اراده الهی قاهر شد و نه اراده او بدون حکمت و مشیت او بدون مصلحت است)


پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) به یک نمونه از کسانی که اینگونه عذابها در انتظارشان است اشاره کرد و فرمود :همانا قاتل حسین بن علی (علیه السلام) در تابوتی از آتش قرار می گیرد و نصف عذاب اهل دنیا بر او وارد می شود ،این در حالی است که دست و پاهایش به زنجیرهای آتشین بسته و در قعر جهنم نگونسار خواهد بود،او بویی به شدت گندیده دارد که اهل جهنم از آن بو به خدا پناه می برند قاتل حسین (علیه السلام)و همه کسانی که او را همراهی کردند در عذاب جاودان خواهند بود و هر وقت پوستشان بسوزد خدای عزوجل پوست های دیگر بدل آورد تا عذاب دردناک را بچشند و لحظه ای از آنان گرفته و کم نشود و از آب جوشان جهنم بنوشند پس وای بر آنان از عذاب آتش . این آتش از نوع آتش های مهربان و رحیم نیست که انسان را بسوزاند و از پا در آورد و سپس بدن انسان هر چه بسوزد سوزش و حرارتی احساس نشود بلکه هر چه می سوزاند انسان نمی میرد و به اعماق و ژرفای پوست ، استخوان ،اعضاء و جوارح و دل او نفوذ می کند ،آری حتی استخوان های انسان که نیروی لمس آنها همانند لامسه پوست نیست درد و سوزش را احساس می کند ،آنان که خودسوزی و خودکشی می کنند نیز در اشتباه قرار گرفته اند و می پندارند پس از چند لحظه سوز و گداز راحت می شوند ،غافل از آن که آتش اخروی از نوع آتش دنیا نیست ،بلکه از ویژگی های آن آتش این است که نه انسان را می میراند و نه مانند زنده ها می ماند.«ثُمَّ لا یَمُوتُ فیها وَ لا یَحیَی» «آنگاه نه در آن می میرد و نه زندگانی می یابد.»


(سوره اعلی آیه 13)


 


جهنم از دیدگاه امام علی (علیه السلام)(خطبه 19 نهج البلاغه)


امام علی (علیه السلام) در مورد دوزخ چنین می فرماید : و اما کیفر اهل معصیت آنست که خداوند آنها را در بدترین جا (دوزخ) انداخته (وارد می سازد) و دستها را به گردنشان ببندد و موهای پیشانیشان را به قدم ها پیوسته گرداند و پیراهن هایی از قطران (قیر بدبو) و جامه های آتش سوزان به ایشان بپوشاند ،در عذابی باشند که گرمی آن بسیار سوزنده باشد و با غوغا،دارای زبانه بلند و صدای ترساننده مقیم در آن از آتش بیرون نرود و از اسیر و گرفتار آن فدیه و مالی جهت استخلاص پذیرفته نمی شود.غل ها و بند های آنان شکسته نمی شود مدتی برای آن نیست  تا به پایان رسد و نه زمان معینی برای سکونت در آن است تا به سر آید.


 


هدف از خلقت انسان و جهان


بین انسان و خدایی که دارای اسماء حسنی است رابطه وجودی برقرار است و این رابطه وجودی هم با شعور و آگاهی او همراه است یعنی انسان فطرتاً خدابین و خداطلب است ،به طوری که اگر او را آزاد بگذارند دینی غیر اسلام را نمی پذیرد و هر چه غیر از اسلام باشد تحمیل شیطان می داند.شاهد این مطلب آن است که قرآن کریم خدا را به عنوان هستی مخفی و بی نیاز مطلق معرفی می کند و می فرماید:«إِن تَکفِرُوا أَنتُم وَ مَن فِی الأرضِ جَمیعاً فإنَّ اللّه لَغَنیٌ حَمید»(سوره ابراهیم آیه 8)ولی برای آفرینش انسان ها هدفی قائل است و می گوید«و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» (سوره ذاریات آیه 56)هدف از خلقت جن و انس را عبادت کردن است و این هدف غرض و غایت فعل است نه فاعل.چون فاعل که همان خداوند متعال است هستی مطلق است و پاک و منزه از آن است که هدفی بیرون از ذات خود داشته باشد زیرا وی غنی محض است ولی آفرینش انسان هدفی دارد و آن هدف عارف شدن و عابد شدن انسان مخلوق است.


انسان چون موجودی واقعی است نه اعتباری، معرفت و عبادت هم که کمال حقیقی است نه اعتباری ،مانند ریاست که کمالی اعتباری است نخواهد بود وانسان کمالی حقیقی دارد و آن عارف و عابد شدن است و معرفت و عبادت کمالی عینی است نه امری اعتباری زیرا انسان که خدا را شناخت و حضرتش را عبادت کرد.نظیر کسی نیست که رئیس مؤسسه ای یا مالک مالی باشد.هیچ وقت با پدید آمدن امور اعتباری روح آدمی کمال حقیقی حاصل نمی کند،برخلاف معرفت و پرستش خدای سبحان که مایه کمال حقیقی و نفس انسانی خواهد بود.


حال برای روشن شدن مفهوم خلقت انسان به تفسیر آیات آفرینش می پردازیم:


«اَلَّذی خَلَقَ المَوتَ وَ الحَیَوه لِیَبلُوَکُم أیُّکُم اَحسَنُ عَمَلاً و هُوَ العزیزُ الغَفُور» :«همان کسی که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدامیک بهتر عمل می کنید و او شکست ناپذیر و بخشنده است.» (سوره ملک آیه 2) در این آیه هدف آفرینش مرگ و حیات انسان که از شئون مالکیت و حاکمیت خداست اشاره کرده و می فرماید: او کسی است که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدامیک بهتر عمل می کنید.مرگ اگر به معنی فنا و نیستی باشد مخلوق نیست، چرا که خلقت به امور وجودی تعلق می گیرد .ولی می دانیم که حقیقت مرگ انتقال از جهانی به جهان دیگر است و این قطعاً یک امر موجودی است که توجه به مرگ در حسن عمل دارد گذشته از اینکه مرگ قبل از زندگی بوده است.البته منظور آفرینش در اینجا پرورش است .به این معنی که انسانها را به میدان عمل می کشاند تا ورزیده و آزموده و پاک و پاکیزه و لایق قرب خدا گردند.نکته قابل توجه این است که هدف از آزمایش حسن عمل است نه کثرت عمل یعنی اسلام به کیفیت اهمیت می دهد نه به کمیت .مهم آن است که عمل خالصانه و برای خدا باشد هر چند از نظر کمیت کم باشد .


«و َما خَلَقتُ الجِنَّ و الانسَ الا لِیَعبُدُون»«من جن و انس را نیافریدم جزء برای اینکه عبادتم کنند (و از این طریق تکامل یابند و به من نزدیک شوند».


از مهمترین سؤالاتی که برای ما پیش می آید این است که ما برای چه آفریده شده ایم؟ هدف از آفرینش ما و آمدن به این جهان چیست؟ که این آیه پاسخ خوبی به این سؤالات و سؤالاتی از این قبیل است.براستی اگر ما بر روی زمین این کره خاکی زندگی نمی کردیم کجای عالم خراب می شد و چه مشکلی پیش می آمد؟


این سؤال اگر از ناحیه مادیین مطرح شود ظاهراً هیچ پاسخی برای آن وجود ندارد چرا که ماده و طبیعت اصلاً عقل و شعوری ندارد که هدفی داشته باشد به همین دلیل آنها خود را از این نظر آسوده کرده و معتقد به پوچی آفرینش و بی هدفی خلقتند.


اما هنگامی که این سؤال را یک خداپرست از خود می پرسد هرگز با بن بست روبرو نمیشود زیرا از یک سو میداند خالق این جهان حکیم است ، حتماً آفرینش او حکمتی داشته ، هرچند ما از آن بی خبر باشیم . و از طرفی هنگامی که به جزء جزء اعضای خود می نگرد برای هر یک هدف و فلسفه ای می یابد ، نه تنها برای اعضای چون قلب ، مغز ، اعصاب و... بلکه برای اعضای چون ناخن ها ،مژه ها ، خطوط سر انگشتها ، گودی کف دستها و پا ها هر کدام فلسفه ای دارد که امروز همگی شناخته شده است . چقدر ساده اندیشی است که ما برای همه اینها هدف داشته باشیم ، ولی مجموع را بی هدف بدانیم . آیا ممکن است یک مهندس بنای عظیمی بسازد ، اتاقها ، سالنها ، درب ها ، پنجره ها ، باغچه ها و ... هر کدام روی حساب و منظور باشد ولی مجموع آنها هیچ هدفی نداشته باشد. اینهاست که به یک انسان خداپرست و مومن اطمینان می دهد که آفرینش او هدفی بس عظیم داشته که باید بکوشد و با نیروی عقل و علم آن را بیابد .


اکنون بگردیم دنبال این هدف بزرگ :


توجه به چند مقدمه می تواند نورافکن ها و چراغ هایی روشن سازد تا مسیر تاریک را برای ما روشن کند . خداوند چشمه ای فیاض و مبدأیی است نعمت آفرین که موجودات را کنف حمایت خود می گیرد و آنها را پرورش داده از نقص به کمال می برد و این است هدف واقعی عبودیت و بندگی ما ، و این است فلسفه عبادات و نیایشهای ما که همگی کلاسهای تربیت برای تکامل ماست . به این ترتیب نتیجه می گیریم که هدف آفرینش ما پیشرفت و تکامل هستی ماست .


اساساً اصل آفرینش یک گام تکاملی عظیم است یعنی چیزی را از عدم به وجود آوردن و از نیست ،هست کردن و از صفر به مرحله عدد رساندن و بعد از این گام تکاملی عظیم مراحل دیگر تکامل شروع می شود و تمام برنامه های دینی و الهی در همین مسیر است .


البته به این نکته باید توجه کرد که تکامل انسان چیزی نیست که بتوان آن را به اجبار آفرید بلکه راه طولانی و درازی است که انسانها باید با پای خود آن را طی کنند و با اراده و تصمیم و افعال اختیاری خویش ، طرح آن را بریزند خداوند در جایی دیگر در حدیثی می فرماید : من گنجی پنهان بودم ، دوست داشتم شناخته شوم ، خلائق را آفریدم . یعنی من دوست داشتم فیض و رحمتم همه جا را بگیرد ، به همین جهت خلائق را آفریدم و برای سیر کمالی آنها ، راه و رسم معرفتم را به آنان آموختم ، چرا که معرفت و شناخت من رمز تکامل آنهاست .


آری بندگان باید ذات خداوند را که منبع همه کمالات است بشناسند ، خود را با کمالات او تطبیق دهند ، پرتویی از آن را در وجود خویش فراهم سازند تا جرقه ای از آن صفات کمال و جلال در وجود شان بدرخشد که تکامل و قرب خدا جز از طریق تخلق به اخلاق او ممکن نیست و این تخلق فرع بر شناخت است .


پس اگر هدف نهایی آفرینش عبادت باشد مفهومش همان است که به تعبیر دیگر به عنوان تکامل انسانی از آن یاد می شود ، آری انسان کامل همان بنده راستین خداست !


حال از طریق روایات اسلامی به بررسی مسئله هدف آفرینش انسان می پردازیم :


در حدیثی از امام موسی بن جعفر (علیه السلام) آمده است که از آن حضرت سوال کردند معنی این سخن پیامبر چیست که فرموده « اِعمَلُوا فَکل فیسر لما خَلَقَ لَه » «تا می توانید عمل کنید که همه انسانها برای هدفی که آفریده شده اند آمادگی دارند » امام فرمودند اِنَّ اللّه عزَّوَجلَّ خَلَقَ الجِنَّ و الإنسَ لِیَعبُدُوهُ ، وَلَم یَخلُقُهُم لیعصوه و ذلک قوله عَزَّوجََّل و ما خَلَقتَ الجِنَّ و الإنسَ الا لِیعبدون فیسر کَلّا لَمّا خَلَقَ لَه ،فَوَیلٌ لِمَن استَجَب العمی عَلَی الهُدَی » «خداوند بزرگ جن و انس را برای این آفریده که او را عبادت کنند ، برای این نیافرید که نافرمانیش نمایند و این همان است که می فرماید :« و ما خلق الجن و الإنس الا لیعبدون » و چون آنها را برای اطاعت آفریده راه را برای رسیدن به این هدف برای آنها آسان کرده و هموار ساخته ، پس وای به حال کسی یا کسانی که چشم بر هم گذارند و نابینایی را بر هدایت ترجیح دهند» .


به این ترتیب خداوند انسان را آماده برای اطاعت و بندگی ساخته و هر گونه وسیله را اعم از عقل و عواطف و قوای مختلف را از درون و پیامبران و کتب آسمانی را از برون برای آنها فراهم نموده است ، مسلم است این معنی در مومن و کافر یکسان است هرچند مومن از امکانات خود بهره برداری نموده و کافر ننموده است .


شخصی از امام صادق (علیه السلام ) می پرسد : در مورد تفسیر آیه « و ما خلق الجن و الإنس الا لیعبدون » و امام فرمودند خَلَقَهُم لِلعِبادَه » آنها را برای عبودیت آفریده است . آیا گروه خاصی منظور است یا همه مردم ؟ که امام در جواب فرمودند : همه مردم .


حال با طرح این پرسش می توانیم به پاسخ سوال اصلی خود نزدیک شویم ، سوال این است ، اگر خدا ما را نمی آفرید چه می شد ؟


آفرینش لازمه خداوندی خداست زیرا او کمال مطلق است و هر کمالی را داراست یکی از کمالات او فیاض بودن است و به اقتضای فیاضیش می آفریند ، به عبارت دیگر خداوند متعال با صفات کمالش علت آفرینش و با وجود علت ،وجود معلول تخلف ناپذیر است،پس آفرینش لازمه خداوندی اوست.


اکنون که اصل آفرینش مشخص شده اضافه می کنم که کمال فیاضیت انسان اقتضا می کند هر آنچه که شایسته آفرینش (آفریده شدن )است بیافریند و خداوند در کنار آفرینش حیوان و ملائکه موجودی کاملتر و با دو گرایش زمینی و آسمانی و با اختیار آفرید.این موجود می تواند با اختیار خود از همه مخلوقات عالم بالاتر رود ،آفرینش چنین موجودی نه تنها مقتضای کمال فیاضیت خداوند است بلکه او شایسته ترین موجود برای آفریده شدن است و به همین دلیل است که خداوند آفرینش همه چیز را برای او معرفی می کند و به آفرینش او تحسین می گوید .


نکته دیگر اینکه آفرینش ما به اختیار خودمان نبوده است و پس از به دنیا آمدن،رشد کردن و تعقل است که چنین سوالاتی برایمان پیدا شده است ،از سوی دیگر ما قبل از آمدن به دنیا در جای دیگر نبوده ایم که احتمال دهیم سرنوشتی متفاوت با آنچه هست می داشتیم و یا احتمال دهیم که می بودیم و می دیدیم که در فرض نبودنمان چه می شد.


پرسش


اگر خداوند از همه اسرار ما باخبر است و می داند سرانجام کار بنده اش چه می شود بنده اش بهشتی یا جهنمی است پس چرا بنده گناهکار را می آفریند تا به جهنم رفته،عذاب ببیند؟


ابتدا پرسش را تجزیه و تحلیل می کنیم تا ببینیم اصل پرسش درست است یا نه این پرسش دو مقدمه دارد:


1)خداوند از همه اسرار ما باخبر است و میداند سرانجام کار بنده اش چه می شود :این مقدمه درست است و از آن به علم ازلی پروردگار تعبیر می شود،به این معنا که خداوند از ازل می داند چه اتفاقی در چه زمان و چه مکانی رخ می دهد،گروهی از علم ازلی پروردگار به اشیاء ،جبر را نتیجه گرفته اند و کار خود را توجیه کرده اند .مثلاً در شعری از خیام آمده است :


من می خورم و هر که چو من اهل بود


می خوردن من به  نزد او سهل بـود


 


می خوردن من حق ز ازل می دانست


گر می نخورم علم خدا جهــل بود


 


این شبهه است که برخی وارد کرده اند .اما پاسخ صحیح آن اینست که خداوند از ازل می دانست فلانی با اختیار خود کاری را انجام می دهد .به عبارت دقیق تر علم ازلی الاهی به عالم و جهان ،علم به نظام علی و معلولی آن است و بر اساس آن ،نظام جهان با همه علل و اسبابش متعلق به علم بدون واسطه و مستقیم خداوندی است یعنی خداوند از ازل می داند که فلان حادثه از فلان علت و معلول (فاعل) صادر می شود و این علم هیچ مجوز جبری مسلکی نیست ،در افعال اختیاری که علت ،اختیار و قدرت و اراده آدمی است،خداوند می داند که فردی به سوء اختیار خود گناه می کند یا دیگری به حسن اختیار خود راه ثواب در پیش می گیرد.پس علم ازلی مجوّزی برای گناه و جبری گرایی نیست به تعبیر خواجه نصیر الدین طوسی:


 


علم ازلی علت عصیان کردی


نزد عقلا ز غایت جهل بود


 


این اختیار و نفی جبر را مولوی در اشعاری زیبا آورده است:


 


آن یکی بر برفت بالای درخــت


می فشاند او میوه را دزدانه سخت


 


صاحب باغ آمد و گفت ای دنـی


از خدا شرمت ، بگو چه می کنی ؟


 


گفت از باغ خــدا بنده خـــدا


می خورد خرما که حق کردش عطا


 


پس ببستش سخت آن دم بر درخت


می زدش بر پشت و پهلو چوب سخت


 


گفت آخر از خدا شرمی بــدار


می کشی این بی گنه را زار  زار


 


گفت کز چوب خدا این بنده اش


می زند بر پشت دیگر  بنده  اش


 


چوب حق بر پشت و پهلو آن او


من  غلام و  آلت  فرمــان  او


 


گفت  توبه  از  جبر ای عیــار


اختیار است اختیار است اختیار


 


 


2)چرا خداوند ما را به جهنم و بهشت می فرستد؟


کار خوب(نیک) و بد ما هیچ سود و زیانی به خدا نمی رساند ـ این هم درست است ـ امیر المؤمنین در خطبه معروف به «همام» می فرمایدفَانَّ اللّه ـ سُبحَانَهُ وَ تَعَالَی ـ خَلَقَ الخَلقَ حِینَ خَلقَهُم غَنِیَّاً عَن طاعَتِهِم آمَنَاً مِن مَعصِیَتِهِم،لِاَنَّهُ لا تَضِرهُ مَعصِیَتَه مِن عصاه و لا تَنفَعُهُ طَاعَه مِن طاعه» «پس خداوند ـ سبحان و بلند مرتبه ـ آفریده ها را آفرید ،در حالی که از فرمانبرداری آنها بی نیاز و از سرکشی آنها ایمن بود زیرا سرپیچی سرکشان او را ضرر نمی رساند و فرمانبرداری فروتنان او را فایده ای ندارد.


نتیجه ای که گرفته می شود به مقدمه هیچ ارتباطی ندارد:چرا خداوند ما را به بهشت یا جهنم میبرد و مورد پاداش و عذاب خود قرار می دهد؟مگر دلیل پاداش یا عذاب ما علم خداوند یا سود و زیانی است که باید به او می رسید و اکنون نرسیده است ؟در حقیقت بهشت پاداش عمل خوب ماست که ما به حسن اختیار خود انجام داده ایم، آری خداوند می داند چه کسی بهشتی و چه کسی جهنمی است،اما او می داند چه کسی از نعمت هایی که در اختیارش گذارده شده سوء استفاده کرده و با قدرت و اراده خود به جاده گناه و نافرمانی که دوزخ نتیجه آن است گام می نهد،خداوند کسی را به گزاف به بهشت و جهنم نمی برد.


بهشت و جهنم نتیجه و ثمره کار دنیوی ماست .که فرموده اند:«الدُّنیا مَزرَعَهُ الآخِرَه » هر چه در این دنیا کاشتیم در آن دنیا برداشت می کنیم و اگر در زمین دنیا بدی و کجی کاشتیم ،در آخرت بدی و کاستی برداشت می کنیم و همچنین کردار زشت ما به خداوند ضرری نمی رساند و کار نیک ما او را سودی ندارد .اما ما از کار نیک خود سود می بریم و از کردار زشت خود ضرر میکنیم .پس بهشت و جهنم نتیجه مستقیم عمل و رفتار و کردار و گفتار ماست و سود و زیانش هم به ما بر می گردد،البته خداوند ما را برای بهشت و آسایش آفریده است و راه را از چاه به ما نشان داده است ولی متاسفانه برخی از ما انسان ها به سوء اختیار خود به بیراهه می رویم و نتیجه آن را نیز ناگزیر تحمل می کنیم.


 


چندین چراغ دارد و بیراهه می رود


بگذار تا بیفتد و ببیند سزای خویش


 


با وجود اینکه خداوند ارحم الراحمین است و در عین حال قهار می باشد چگونه راضی می شود ساخته دست خود را که آن همه به آن عشق می ورزد و به گفته خود نسبت به انسانها از مادر مهربانتر است  را عذاب دهد .


گناهکارانی که در قیامت به عذاب الهی گرفتار می شوند پس از مدت زمانی معین عذاب آنها پایان یافته و یا از طریق شفاعت بخشیده می شوند اما عده ای هستند که هیچ زمینه ای برای بخشش و پاک شدنشان وجود ندارد مانند کافران و معاندین که این افراد همیشه در عذاب جهنم گرفتار خواهند بود و این امر منافاتی با رحمت بیکران خداوند متعال ندارد ، زیرا اولاً رحمت الهی قابل مقایسه با عواطف انسانی نیست ، انسان گاه بر اثر عواطف خود حکمی بر خلاف حکمت و مصلحت صادر می کند در حالی که رحمت خداوند عین حکمتش است و اگر عدل و حکمت اقتضای خلود در جهنم را داشته باشد ، رحمتش بر خلاف آن حکم نمی کند . ثانیا ً کیفر اخروی مانند عقوبتهای دنیایی جنبه قرار دادی و اعتباری ندارد ، بلکه تجسم عینی عمل است و انسان که مو جودی جاودانه است اعمالش نیز جاودانگی است و کسانی که نفس خود را پلید و شیطانی می پرورند در قیامت ، خود عذاب خویشند و سرمایه حیات ابدی آنها همان کنشها و خصلتهایی است که خود کسب کرده اند . باید دانست که ضلالت که چند باطن دارد و آخرین آنها روبرو گشتن با اسماء غضب الهی است ، انسانی که در حیات دنیوی در طریق ضلالت و انحراف حرکت می کند و در باطن امر لحظه به لحظه به سوی این ضلالت و گمراهی پیش می رود تا آنجا که اسماء غضب و طرد حق مواجه می گردد . مثلاً کسی که در این دنیا گناهی کرده یا با حضرت حق عناد و لجاجت دارد یعنی با اوامر حق مخالفت می کند این طغیان و مقابله در این دنیا پشت پرده حجاب است و انسان در حیات دنیوی از این باطن محجوب است ، وقتی حجاب یا حجابها مرحله به مرحله کنار رفت و آنچه در نهایت به ظهور و بروز می رسد مواجه با خداوند قهار است یعنی خدایی که هر چه در مقابلش به عنوان مقابله کننده بایستد او را طرد و لعن و خرد می کند . پس پیشرفت و حرکت اهل ضلال در عمق و باطن ضلالت ، پیش رفتن و مواجه گشتن با اسماء غضب طرد و لعن و رد الهی است ، آیاتی که دلالت می کند بر هدایت شدن مجرمان در روز قیامت به راه جهنم ناظر به همین واقعیت هست یعنی طریق جهنم که منتهی به جهنم می شود و منحرفان در قیامت به آن هدایت می شوند و صورت اصلی و باطنی همان راه ضلالت دنیوی است .


ترجمه آیاتی از قرآن به همین مطلب اشاره دارد :


«ای وای بر ما این روز جزاست همان روزی که آن را تکذیب می کردیم ـ سپس خطاب می آید به سوی ملائکه ـ کسانی را که ستم کرده اند با هم ردیفانشان و آنچه غیر از خدا پرستیده اند گرد آورید (و جمع کنید ) و به سوی راه (یا راهی که )جهنم (منتهی می شود )رهبری شان کنید .


این آیه با صراحت کامل بیان می کند که بعد از حشر و جمع شدن منحرفان  تازه آنها به دنبال راه پیش گرفته در دنیا و برزخ پیش می روند پس معلوم است که حرکت در هر نظامی ادامه دارد و برای اهل ضلالت که اثرش جهنم و جهنمی هاست بروز می کند .


پس دوزخیان حتماً از آن (میوه های درخت زقوم که از قعر آتش سوزان ) می خورند و شکمها را از آن پر می کنند ، آنگاه بازگشتشان بی گمان به سوی دوزخ و جهنم است .


شجره زقوم شجره ای است که ریشه اش از اصل جهنم روییده و شاخه و برگش تا این نظام دنیوی کشیده شده است ، عمل بد ، فکر بد ، عقیده بد ، صفت بد هریک گرفتن شاخه ای از این درخت است که انسان را پیش می برد تا با اصل و ریشه آن که در عمق جهنم است می کشاند ، دائم از میوه های این درخت تغذیه می کند و شکمهای خود را از آن پر می کند تا آماده شوند برای پیش رفتن در قدمهای بعدی و این مرحله به مرحله ادامه دارد تا به جهنم که ریشه درخت زقوم در آن حالت رسیده و در عمق آن فرو روند آیا این جز حرکت اهل ضلالت چیز دیگری است ؟


پس معلوم می شود که سیر ادامه داشته و اهل ضلال رفته رفته به عمق لجاجت و انحراف پیش می رود از خداوند متعال با دلی سوزناک و چشمی اشکبار بخواهیم که ما را در زمره موحدان و مومنان و مخلصان قرار دهد تا در راه هدایت قرار گرفته و با سیر تکاملی لایق ورود به عالم قرب و دیدار جمال حق شویم نه از اهل ضلالت و گمراهی که جز حرمان چیز دیگری عایدشان نخواهد گشت .


جز تو پیش کی بر آرد بنده دست


هم دعا و هم اجابـت از تو اسـت


 


هم ز اول تو دهـی میل دعـــا


تو دهی آخر دعا ها را جــــزا


 


محقق : حسن گرمسیریان


 محقق : علی گرمسیریان


 


 


 


سوال : چرا می گویند فلسطین مال اعراب است مگر نه این است که یهود از دیر باز در این مکان زندگی می کرده اند و بنا های باشکوهی داشته اند   


جواب:


برای دانستن این مسئله مهم که مدتهاست قلب همه مسلمین را جریحه دار کرده بایستی با  ذکرچند نکته به سراغ جواب برویم ، اول باید بدانیم یهود یعنی چه ؟  


وجه تسمیه یهود:


یهودیان را عبرانی و عبری گفته اند که این وجه تسمیه مأخوذ از کلمه عبر یعنی عبور ابراهیم جد بزرگشان از نهر فرات می باشد هم چنین ایشان را بنی اسرائیل خوانده اند که این نام گذاری نسبتشان را به اسرائیل( یعقوب )می رساند.


   اسرائیل مرکب از دو کلمه عبری (اسرا)به معنی بنده و(ئیل)به معنی خدا که روی هم به معنی بنده خدا است که مقصود حضرت یعقوب است و این نام بر تمام فرزندانی که از نسل او بودند و همچنین بر دسته ای از ایشان تا زمانی که منقرض گردیدند اطلاق گردید سپس بر کلیه آنان عمومیت یافت.


همچنین ایشان را (هود) و(هادوا)گفته اند و کلمه یهود که در اصل یهودا بوده بیشتر مورد استعمال قرار گرفت و ایشان تیره ای از اسباط بنی اسرائیل (فرزندان یعقوب) بودند که برای شناخته شدن از اسباط دهگانه که (اسرائیل)خوانده می شدند بدین اسم موسوم گردیده اند تا اینکه فرزندان یعقوب متفرق و پراکنده گشته و یهودا اسیر گردید و از این پس تمامی نسل یعقوب یهوذا خوانده شد و یهوذا جد این تیره و چهارمین فرزند یعقوب است .


(عده ای معتقدند که واژه یهود اصولاً عربی نیست بلکه عبری و از یَهُوَه است .و گروهی می گویند چون منسوب به یهوذا فرزند بزرگ یعقوب بودند به آنان یهود می گویند و چون این کلمه معرب شده نقطه آن را حذف کرده اند بنابراین یهود اسم اعجمی است که معرب شده و جامد می باشد).


اگر به ریشه این کلمه در فرهنگ های عربی مراجعه کنیم می بینیم کلمة هاد ،یهود ،هودا و تهود به معنی توبه و بازگشت به سوی حق است .در قرآن می فرماید:(انّا هدینا الیک )یعنی توبه کردیم و به سوی تو بازگشتیم.بنابراین کلمه یهود از کلمه (هادوا)یعنی« تابوا» توبه کردند مشتق شده است . و قرآن آنان را به اهل کتاب تعبیر کرده است و این اطلاق بدان معنی نیست که اینان مردمان عالم به خط و کتابت می باشند بلکه مراد از اهل کتاب آن است که آنان از پیروان کتاب آسمانی یعنی تورات و نصاری هستند و مقصود از اهل کتاب در قرآن یهود و نصاری می باشند.


 


اصل و نژاد یهود:


واژه شناسان و محققین در لغات خاور نزدیک چنین بررسی کرده اند که میان« بابلی» ها «آشوری» ها« کنعانی» ها« عبری» ها «فنیقی »ها« آرامی» ها و« عرب» ها از یک طرف و لهجه عرب های جنوبی و حبشی و نبطی ها از طرف دیگر وجه تشابه آشکاری و جود دارد و معتقدند که یک حد مشترکی میان این اقوام وجود دارد که آنها را به یکدیگر نزدیک می گرداند و این وحدت مشترک به نام نژاد سامی نسبت به سام بن نوح معروف شده است . اما در باره سرزمین اصلی سامی ها دانشمندان عقاید مختلفی را بیان کرده اند برخی معتقدند که سرزمین اصلی آنها بابل در شمال عراق است و عده ای از آنها جزیره العرب را مرکز اصلی و گروه سوم آفریقا را وطن سامی ها و بالا خره عده دیگر نقاط دیگری را محل اصلی آنها میدانند .


«برای اطلاع بیشتر از کتاب تفسیر المیزان علامه طباطبایی(ره) در باره تاریخ یهود و داستان تورات از ابتدا تا زمان کورش و فتح بابل و تنظیم دوباره کتاب تورات به دست کورش نقل می کنیم »


بنی اسرائیل فرزندان اولاد یعقوب پیامبر (ع) می باشند که در ابتدا مانند قبایل چادر نشین زندگی می کردند سپس فراعنه مصر آنان را به مملکت مصر برده و با آنان چون اسیران و بردگان رفتار می کردند تا اینکه خدای متعال به وسیله حضرت موسی(ع) آنان را از فرعون و طرز سلوکش نجات داد. بنی اسرائیل در زمان موسی و یوشع (ع) مانند مردمی که با امام و پیشوای روحانی خود زندگی می کنند به سر می بردند سپس تدبیر امورشان با قُضّاتی چون« ایهود» و« جدعون» و غیر آن افتاد پس از آن دوران ملوک پادشاهان بینشان شروع می شود اولین پادشاهی که بر آنان حکومت کرد شاؤول است که قرآن کریم او را طالوت نامیده است پس از طالوت حکومتشان با داوود و بعد سلیمان (ع) بوده است پس از سلیمان پیامبر(ع) مملکت آنان تقسیم شد وقدرتشان متشتت گشت ولی با این وصف پادشاهانی چون رجعام، یربعام ،ابیام، یهوشافاط، یهورام و مانند آن که حدود سی و چند تن بودند برآنان پادشاهی و حکومت می کردند .


اما قدرت آنان کم کم از بین رفت و حاکم بابل بر آنان غالب شده و اورشلیم که بیت المقدس باشد را تصرف کردند این واقعه در 600سال قبل از میلاد واقع شده است پادشاه بابل درآن هنگام بخت النصر بود یهودیان از فرمانش سرپیچی کردند وی لشکریانش را به دیار آنان فرستاد و بیت المقدس را محاصره کرد و خزانه های «هیکل »یا« مسجد الاقصی» را نیز غارت کرد قریب 10 هزار نفر از افراد ثروتمند و بزرگان و صنعتگران را گرد آورده و به سوی بابل حرکت دادند و در آنجا جز عده ای مردم ضعیف و ناتوان کسی باقی نمانده  بود. «بخت النصر بر آن عده ضعیف و ناتوان «صدقیا» را که آخرین پادشاه شان بود حاکم کرد ،به شرط آن که مطیع فرمان بخت النصر باشد.


حدود 10 سال به همین وضع می گذراندند تا اینکه صدقیا کمی نیرومند شده به یکی از فراعنه مصر پیوست و از اطاعت بخت النصر شانه خالی کرد .نافرمانی صدقیا و قومش بخت النصر را سخت خشمگین کرد .بخت النصر به دیارشان لشکر کشید و شهر هایشان را محاصره نمود .یهودیان به قلعه های خود پناهنده شدند و حدود یک سال و نیم در محاصره به سر بردند .تا اینکه قحطی و وبا میانشان پیدا شد .بخت النصر در محاصره استقامت نمود تا اینکه قلعه ها را در سال 586 ق م فتح کرد .


پس از فتح قلعه ها به قتل یهودیان و تخریب شهرها و قلعه هایشان پرداخت و دستور داد تمام نشانه ها و علامت های دینی آنها را از بین ببرند و هیکل (مسجد الاقصی) را به تلی از خاک تبدیل کرد .در این پیشامد ناگوار «تورات»و تابوت عهد که جایگاه آن بود ناپدید گردید .


حدود 50 سال یهودیان به همین وضع در بابل به سر بردند در صورتی که از کتاب آسمانی شان خبری نبود و از مسجد و سرزمین هایشان جز تپه های خاکی به نظر نمی رسید.تا اینکه کورش پادشاه ایران بابل را فتح کرد و اسیران بنی اسرائیلی را آزاد نمود .کورش «عزرا»ی معروف را که از مقربینش محسوب بود بر آنان حاکم کرد تا آنها به دیارخود برگردند و کتاب توراتشان را نوشته ،هیکل را مجدداً بنا کند و خلاصه آنان را دوباره به سیره و روش نخستین برگرداند .


عزرا در سال 457 ق .م بنی اسرائیل را به بیت المقدس آورد .بعد از آن کتب عهد عتیق را (که همان تورات امروزی است)جمع آوری نمود و تصحیح کرد .


علت های سکونت یهود در جزیره العرب:


برخی دانشمندان رخنه یهود در جزیره العرب را به دلایل زیر می دانند:


1)سرزمین فلسطین به منزله پلی بود که کشور های عرب و سوریه را از طرفی و عراق را از جهتی دیگر پیوند می داد و قافله و کاروان های کشورهای عربی از سرزمین های خود به سوی بازارهای شهرهای بنی اسرائیل و کنعان سرازیر می شدند و بازرگانان و تجار یهود در دوران حضرت سلیمان و پس از او به کشور سبأ مسافرت می کردند .


2)افزایش روز افزون یهودیان در فلسطین وضعی را به وجود آورد که دیگر آن منطقه برای گسترش فعالیت های زندگی آنان جامع و کافی نبود و در این هنگام تعدادشان به بیش از چهار میلیون نفر بالغ می گشت و این تعداد زیاد در سرزمین های کوچکی چون فلسطین نمی گنجیدند و به موجب افزایش مستمر و تکثیر دائمی ناچار به کشورهای مجاور خود مانند مصر و عراق و جزیرة العرب مهاجرت نمایند.


3)عامل دیگر آنکه پس از جنگ یهود و روم که به انهدام فلسطین و ویرانی معابد بیت المقدس و پراکندگی و تفرقه یهود در نقاط مختلف جهان منجر گشت جمعیت انبوه دیگری از یهود آهنگ مسافرت به سرزمین های عربی را آغاز کردند به طوری که مورخ یهودی(یوسف)که شاهد این جنگها و فرمانده بعضی از گروهها بوده است به آن اشاره میکند و نوشته های عربی اسلامی این مسئله را تأیید نموده و چنین نوشته اند هنگامی که رومیان در شام بر بنی اسرائیل غلبه کردند و آنان را اسیر کرده و کشتند قبایل بنی النضیر ، بنی قریظه ،وبنی بهدل به سوی حجاز فرار کردند و رومیان آنان را تعقیب نمودند و یهودیان فراری در صحرای بین شام و حجاز در حالت تشنگی به هلاکت رسیدند.


نویسنده دانشمند حسن صدر می نویسد: پس از آنکه دول استعمار گر بخصوص فرانسه و انگلیس پس از جنگ جهانی دوم مجبور شدند در خاور میانه مستعمرات خود را رها کنند برای آنکه نقطه اتکایی داشته باشند به یهودیانی که هر دسته در کشوری ساکن و تبعه آن بودند فرصت دادند تا اعراب فلسطین را از خانه و کاشانه برانند و در بیابانها آواره کنند و زادگاه و وطنشان را به نام کشور نو بنیاد اسرائیل در اختیار بگیرند سپس مطالبی به شرح زیر ذکر می کند که به اختصار نقل می شود :


الف) در سال 1917 م بیش از 90% جمعیت فلسطین عرب بود و شماره یهودیان ساکن فلسطین از 56 هزار نفر تجاوز نمی کرد .


ب) بیش از نیمی از این 56 هزار نفر یهود ساکن فلسطین مهاجرینی بودند که از نیم قرن قبل به تدریج از کشورشان فرار کرده و به فلسطین آمده بودند فقط بیست و چند هزار نفر از جمعیت آن روز یهودِ فلسطین سکنه واقعی فلسطین بودند .


ج) در آن زمان 5/97% اراضی قابل کشت فلسطین متعلق به اعراب بودند و فقط 5/2% اراضی ملک یهودیان بود .


د) در سال 1947 م که مسئله فلسطین توسط دولت بریتانیا (انگلستان ) در سازمان ملل مطرح شد یهودیان بیش از 6% کل مساحت فلسطین را مالک نبودند .


ه)علی رغم این ارقام مجمع عمومی سازمان ملل تاسیس دولت اسرائیل را در فلسطین توصیه و 54% سطح اراضی فلسطین را  به آن دولت هدیه کرد .


و) حکومت اسرائیل بلا فاصله پس از تشکیل 48/80% سطح کلی فلسطین را تصاحب کرد.


ز)در پیشنهاد اصلی 1947 م و تصویب مجمع عمومی هیچ یک از کشورهای خاورمیانه ،آسیایی و آفریقایی به استثنای آفریقای جنوبی دخالت و شرکت نداشتند و فقط با تصویب ملتهای آمریکا ،اروپا و استرالیا به وجود آمد.


ح)دولت اسرائیل بدون هیچ جهت و موجبی سیاست هجوم و تجاوز نظامی نسبت به همسایگان خود را بر سیاست حسن همجواری ترجیح می دهد و روی هم رفته تجاوزات اسرائیل 5 بار به وسیله شورای امنیت و 6 مرتبه به وسیله مجمع عمومی سازمان ملل توبیخ و محکوم شده است.


نتیجه گیری :


پس چنانکه گفته شد فلسطین سرزمین یهود نبوده و یهود هم اهل فلسطین نبوده اند بلکه اینها همه تبلیغات لابی صهیونیست است تا ذهن جهانیان را از اصل مسئله منحرف کنند


به امید پیروزی اسلام بر صهیونیسم غاصب    


   محقق: علی گرمسیریان 


 


 


به نام یزدان پاک خداوند نوح ،ابراهیم ،موسی، مسیح و محمد


در مورد برده داری در اسلام نوشتیم، که امیدوارم مفید واقع شده باشد


قصد دارم که این بار هم دنباله این بحث را ادامه دهم ولی این بار متفاوت


وقتی سری به بقیه وبلاگها بزنید با مطالب متفاوتی روبرو خواهید شد که اکثراً هم از روی نا آگاهی و بعضاً هم از روی غرض ورزی است شاید بعضی ها هم می خواهند با این کار خودشان را کسی جلوه بدهند البته فقط در حد تلقین به خودشان.


 یکی از این وبلاگها (طناب پوسیده دین ، نوشته شده توسط سیاوش( یه مارکسیست) ) که من در این قسمت قصد دارم تا جواب شبهات بی محتوای او را هم بدهم انشاءالله...


با نگاهی به تاریخ سیاه و شوم برده داری درسهای زیادی نصیب ما می شود از جمله این درسها برده داری نوین است که خود جای بحث فراوان دارد اروپایی ها و آمریکا ییها وقتی به این نتیجه رسیدند که دوران برده داری به سر رسیده آن را ملغی کردند و به مبارزه با آن پرداختند و به اسم حقوق بشر کسانی را که کمترین سهمی از آزار بردگان داشتند ،محکوم کردند چنانکه بعضی از مورخین آمریکایی و اروپایی اصلاً منکر وجود برده داری در کشورهایشان هستند و بعضاً خود کشورهای افریقایی را مقصر در برده داری (توسط خودشان) می دانند.


 وقتی عده ای از اروپاییها به قاره آمریکا مهاجرت کردند چه بلاهایی که بر سر سرخ پوستها که نیاوردند!!! چه سر ها که از آنها بریده نشد، و چه خونها که از آنها ریخته نشد ،حتی به نوزادها هم رحم نمی کردند واصلاً سرخ پوستها را آدم به حساب نمی آوردند ،بعد از آنکه از شر سرخ پوستها راحت شدند  آنوقت به فکر برده داری افتادند و بخاطر همین با رویی باز به کشورهای آفریقایی رفتند بیچاره آفریقاییهای سیاه پوست که فکر می کردند


آنها برای داد و ستد آمده اند و مثل برادر به آنها نگاه می کردندسیاهان بیچاره یکی یکی طعمه شیادان سفید می شدند و به اروپا و امریکا برده می شدند و با کمترین حقوق انسانی به بیگاری و بردگی کشیده می شدند البته انجیل مسیحیان و کشیشان مسیحی نیز در این فاجعه بی نصیب نبودند تا آنجا که یکی از سیاه پوستان آفریقایی که نمی دانم کیست می گوید( وقتی اروپایی ها به آفریقا آمدند آنها انجیل داشتند و ما زمین ولی بعد از مدتی آنها زمین داشتند و ما انجیل )


 آری دوست گرامی ماجرا این است !!!!


 بعد از مدتها که برده داری در آمریکا ممنوع شد گروه تروریستی (کوکراس کلاک) را راه اندازی کردند و شروع کردند به کشتن سیاه پوستان بیچاره ، تاریخ خود شاهد است که قاره آمریکا  از خون سیاهان بیچاره رنگین شد،همانطور که قبلاً از خون سرخپوستان...  


از آنجایی که آمریکایی ها دوست دارند همیشه تقصیراتشان را به گردن دیگران بیندازند اینبار هم دست اتهام به سمت خود سیاه پوستان کشیدند والبته در این اتهام کما فی السابق اسلام هم مورد مواخذه قرار گرفت، اسلامی که رفتار با بردگان را به مسلمانان آموخت تا جایی که می گوید به بندگان خود عبد و کنیز نگویید بلکه پسرم و دخترم بگویید


 آیا این برده داری(در اسلام) با  برده داری اروپایی و آمریکایی مساوی است ؟


آیا این اسلام است که حقوق بردگان را زیر پا گذاشته ؟


آیا اسلام دستور به آزار بردگان داده ؟


آیا اسلام دستور به کشت و کشتار برده ها داده است؟


آیا این نیست که امامان ما خود هیچ گاه کار سخت به بردگان نمی گفتند و خود همراه بردگان کارمی کردند؟


وهزاران آیا  و امّای دیگر!!!!!


 چنانکه به تفصیل خواهیم گفت


ابتدا جوابیه سخنان موهون سیاوش را تحت عنوان (طناب پوسیده دین)می دهم و در میان بحث هم به دلایل برده داری در اسلام اشاره می نماییم


آقای سیاوش نوشته شما را  با اینکه مبالغه زیادی به کار برده بودید خواندم و همانطور که خودتان اولش نوشته بودید تا آخر خواندم پس شما هم این را تا آخر بخوانید بعد اظهار نظر کنید.


1)       اسلام هم با شما هم عقیده است برده داری یکی از شر ترین رسوم بشری است ولی این برده داری را اسلام بوجود نیاورده اگر شما تاریخ مطالعه کرده باشید در داستان حضرت یوسف آمده که یوسف را به اندک بهایی در مصر فروختند و این در قرآن و تورات هم آمده در مورد بنی اسرائیل هم آمده که فرعونیان بنی اسرائیل را به بردگی گرفته بودند و قرآن از این کار فرعون را مورد نکوهش قرار می دهد(و یذبحون ابنائکم و یستحیون نسائکم) حتماً می دانید که اهرام مصر را همین بردگان ساختند دیوار چین را هم همین بردگان ساختند شاید شما فکر می کنید آگهی استخدام زده بودند و مردم روز مزد کار میکردند!!! اگر در تاریخ مطالعه کنید متوجه می شوید در ساخت دیوار چین و اهرام مصر بردگانی که توانایی کار کردن نداشتند را لای آجر ها دفن می کردند پس مطمئن میشویم برده داری را اسلام ابداع نکرده در مورد جنگ اعراب و اسلام هم یک نکته مهم برایتان بگویم


همان طور که میدانید اسلام متشکل از دو مذهب شیعه و سنی است ،من با اهل سنت کاری ندارم


ولی از نظر شیعه جهاد چند نوع است، جهاد دفاعی   و جهاد ابتدایی جهاد دفاعی یعنی کشوری به بلاد اسلامی حمله کند که در این صورت بر همه مسلمانان واجب است در جهاد شرکت کنند چه امام یا مجتهد دستور بدهد چه دستور ندهد اما جهاد ابتدایی یعنی مسلمانان خود به بلاد کفر حمله کنند که این را هیچ مجتهدی و هیچ مسلمانی نمی تواند دستور بدهد مگر اینکه امام معصوم باشد که آنوقت جهاد واجب می شود حتی ولی فقیه هم نمی تواند دستور یا فتوای جهاد ابتدایی بدهد این را در رساله تمامی مجتهدین می توانید مشاهده کنید مسئله اینجاست حمله به ایران به دستور چه کسی بوده است اگر به دستور امام معصوم یعنی امام علی (ع) بوده که جایز، وگرنه مورد تایید اهل بیت و شیعه نبوده و نیست اگر خلافت در خاندان اهل بیت باقی می ماند مطمئن باشید آنوقت چنین حمله ای به ایران نمی شد بلکه ا ز راه تبلیغ به جذب مردم به اسلام می پرداختند الآن پر جمعیت ترین کشور اسلامی اندونزی است که نه از طریق جنگ بلکه از راه داد و ستد با  بازرگانان مسلمان، مردمش مسلمان شدند ومسلماً اهل بیت ما از همه آن بازرگانان به تبلیغ دین اسلام وارد تر بوده اند پس اگر در حمله به ایران اتفاقی افتاده نمی شود به آن استناد کرد چون دستور یک نفر به ظاهر مسلمان (عمر بن خطاب)که تازه در مسلمان بودنش هم بحث هست، بوده نه دستور اسلام پس اگر یک مسلمان کاری کرد نمی توان آن را به پای اسلام گذاشت این از عقل و منطق به دور است


2)اما در مورد حقوق برده در اسلام سخن راندید که راه  خطا را پیمودید


اصلاً به خاطر همین اسلام برده داری را جایز دانسته(نه واجب!!!)که حقوق بردگان را به مردم بیاموزد و بعد طی برنامه ای بلند مدت برده داری را ریشه کن کند، شما که اهل مطالعه هستید حتماً میدانید که اسلام مردم را به رعایت حقوق بردگان دعوت میکند به طوری که اهل بیت ما خود در این مهم پیشقدم میشدند


 قرآن مجید از کسانى که ایثار کردند و غذاى خود را به اسیرى دادند تجلیل و احترام به عمل مى‏آورد ، و مى‏گوید : و یطعمون الطعام على حبه مسکینا و یتیما و اسیرا: ابرار و نیکان غذاى خود را با آنکه به آن علاقه و نیاز دارند به فقیر و یتیم و اسیر مى‏دهند


( این آیه طبق روایت معروف در مورد حضرت على و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) نازل شده که روزه‏دار بودند و غذاى افطار خود را به مسکین و یتیم و اسیر دادند ) .حتى در مورد اسیرانى که استثنائا به خاطر خطرناک بودنشان یا به علل ارتکاب جرائم خاصى اعدام مى‏شوند دستور داده شده قبل از اجراى حکم با آنها نیکى شود .چنانکه در حدیثى از على (علیه‏السلام) مى‏خوانیم : اطعام الاسیر و الاحسان الیه حق واجب و ان قتلته من الغد : غذا دادن به اسیر و نیکى نسبت به او حق واجبى است هر چند بنا باشد که فردا او را اعدام کنى و احادیث در این زمینه بسیار است .


حتى در حدیثى از امام على بن الحسین (علیهماالسلام) آمده است که فرمود : اذا اخذت اسیرا فعجز عن المشى و لیس معک محمل فارسله ، و لا تقتله ،فانک لا تدرى ما حکم الامام فیه : هنگامى که اسیرى گرفتى و او را با خود مى‏آورى اگر از راه رفتن ناتوان شد و مرکبى براى حمل او ندارى او را رها کن ، و به قتل مرسان ، چرا که نمى‏دانى هنگامى که او را نزد امام آوردى چه حکمى در باره او خواهد کرد .حتى در حالات پیشوایان اسلام در تاریخ آمده است که آنها از همان غذائى که خودشان تناول مى‏کردند به اسیران مى‏دادند .پیغمبر اسلام (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) مى‏فرمود : کسى که برادرش زیر دست او است باید ، از آنچه مى‏خورد به او بخوراند و از آنچه مى‏پوشد به او بپوشاند ، و زیادتر از توانائى به او تکلیف نکند .على (علیه‏السلام) به غلام خود قنبر مى‏فرمود : من از خداى خود شرم دارم که لباسى بهتر از تو بپوشم ، زیرا رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) مى‏فرمود : از آنچه خودتان مى‏پوشید بر آنها بپوشانید و از آنچه خود مى‏خورید به آنها غذا دهید .امام صادق (علیه‏السلام) مى‏فرماید : هنگامى که پدرم به غلامى دستور انجام کارى مى‏داد ملاحظه مى‏کرد اگر کار سنگینى بود بسم الله مى‏گفت و خودش وارد عمل مى‏شد و به آنها کمک مى‏کرد .خوشرفتارى اسلام نسبت به بردگان در این دوران به اندازه‏اى است که حتى بیگانگان از آن تاکید و تمجید کرده‏اند .به عنوان نمونه جرجى زیدان در تاریخ تمدن خود چنین مى‏گوید:« اسلام به بردگان فوق العاده مهربان است پیغمبر اسلام (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) در باره بردگان سفارش بسیار نموده ، از آن جمله مى‏فرماید : کارى که برده تاب آن را ندارد به او واگذار نکنید ، و هر چه خودتان مى‏خورید به او بدهید .در جاى دیگر مى‏فرماید: (لا یقولنَّ احدکم عبدی و امتی لکن فتای و فتاتی) به بندگان خود کنیز و غلام نگوئید ، بلکه آنها را پسرم و دخترم خطاب کنید ! قرآن نیز در باره بردگان سفارش جالبى کرده و مى‏گوید : خدا را بپرستید ، براى او شریک مگیرید ، با پدر و مادر و خویشان و یتیمان و بینوایان و همسایگان دور و نزدیک ، دوستان ، و آوارگان ، و بردگان جز نیکوکارى رفتارى نداشته باشید ، خداوند از خودپسندى بیزار است .در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) آمده است :( شر الناس من باع الناس ) بدترین مردم کسى است که انسانها را بفروشد ! .همین تعبیر کافى است که نظر نهائى اسلام را در مورد بردگان روشن سازد و نشان دهد جهت‏گیرى برنامه‏هاى اسلامى به کدام سو است .و از این جالب تر این که یکى از گناهان نابخشودنى در اسلام سلب آزادى و حریت از انسانها و تبدیل آنها به یک متاع است ، چنانکه در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) آمده است : ان الله تعالى غافر کل ذنب الا من جحد مهرا ، او اغتصب اجیرا اجره ، او باع رجلا حرا : خداوند هر گناهى را مى ‏بخشد جز ( سه گناه ) : کسى که مهر همسرش را انکار کند ، یا حق کارگرى را غصب نماید ، و یا انسان آزادى را بفروشد ! طبق این حدیث غصب حقوق زنان ، و حق کارگران ، و سلب آزادى از انسانها سه گناه نابخشودنى است .


 الف)شاهزادگان و در باریان ب )موبدان زرتشتی ج) اشراف و ثروتمندان د) دسته آخر که از برده هم بد تر بودند مردم عادی بودند که از صبح تا شب برای اربابان و خوانین کار می کردند و حتی حق آموزش سواد هم نداشتند حتماً داستان آن پیر مرد که از انوشیروان خواست تا اجازه بدهد پسرش درس بخواند را خوانده اید حتی حاضر شد مبلغ زیادی بپردازد ولی انوشیروان قبول نکرد!!! شما گفتید که رضا خان برده داری را در ایران ممنوع کرد اگر چنین باشد پس چرا همه مردم ایران را به بردگی استعمار در آورد؟ ماجرای خریداری زمینهای شمال را اگر نمی دانید بروید تحقیق کنید هنوز 80 سال نشده، رضا خان و پسرش هر قدر توان داشتند صرف این کردند که ایران را مستعمره انگلیس و آمریکا بکنند و راستی در این کار چقدر هم با استعداد بودند، نمی دانم در مورد کاپیتولاسیون چه جوابی دارید؟  



 




 وشوهر برهمسر خود ،که این چنین بود هرگاه پدری اراده میکرد فرزند خود را به بازار برده فروشان می برد و او را می فروخت ، هر مردی هم که از زنش سیرمی شد اورا به همین طریق می فروخت اسلام این نوع از برده داری را نیز حرام و مردود اعلام کرد.




کورش کبیر که (در قرآن از او با نام ذوالقرنین یاد شده) چنین نکرد بلکه به بابلیان احترام گذارد جهودان اسیر در بابل را رها ساخت و تمام غنایمی را که بخت النصر ازمعبد سلیمان به یغما برده بود به آنها برگرداند ،کرزوس پادشاه لیدیه را نه تنها اعدام نکرد بلکه او را به عنوان مشاور خود برگزید البته تمام نیکی های اورا بعداً شاپور اول پادشاه ساسانی  در مقابل والریانوس جبران کرد رفتار شرم آلود او با امپراطور روم لکه ننگی است در تاریخ ایران ( برای اطلاع بیشتربه کتاب روزگاران نوشته دکتر زرینکوب ص192، تاریخ ده هزار ساله ایران نوشته دکتر عبد العظیم رضایی جلد2 ص26 مراجعه شود )اما اسلام که دین ترحم و مهربانی است به شدت با کشتن اسرا مخالف است و حتی اجازه نمی دهد مویی از سر آنها به ناحق کنده شود همان بردگانی که دیروز مسلمانان را قتل عام کرده اند اسلام به آنها اجازه زندگی می دهد پس امکان کشتن بردگان وجود ندارد به دلیلی که گفته شد آیا شماهیچ فکر کرده اید که چرا اسلام اجازه کشتن برده ها را نمی دهد؟ امیدوارم شما از کسانی نباشید که تاریخ اسلام را و یا حتی قرآن را می خوانید به این نیت که از آن خرده بگیرید و به پیامبر توهین کنید کاری که هیچ آدم با اخلاقی نمی پسندد وهیچ دینی توهین کردن را جایز نمی داند.


آقای سیاوش آیا اگر شما در جنگ بر دشمنت پیروزی یابی در حالی که می دانی ممکن است باز بر علیه تو قیام کند باز او را رها می کنی؟ ... مطمئناً نسبت دادن( عاقلیت)به چنین آدمی نسبت بیهوده ای است .




 زندگی کنند تا با حقیقت قرآن و اسلام آشنا شوند و بلکه مسلمان شوند( و این مهم ترین دلیلی است که اسلام بخاطر آن برده داری را جایز دانسته چنانکه از آیه 58 سوره نور بر می آید خداوند به مسلمین دستور می دهد همانطور که فرزندان خود را تربیت می کنند باید بردگان را هم تربیت کنند و برای آنها مقدمات ازدواج را فراهم کنند )و طبق برنامه ای که اسلام از قبل پیش بینی کرده آزاد شوند که در این مورد به زودی توضیح خواهم داد .


1) اگر دو گروه از مسلمانان با هم بجنگند اسیرانشان به بردگی گرفته نمی شوند 2)غیر مسلمانانی که در حال جنگ با مسلمانان نیستند را نمی شود به بردگی گرفت




 مورد اول: بستن سرچشمه های بردگی.


مورد دوم:


 بین مولا و برده جهت آزادی                                               3-پیشوایان اسلام برده خود را با کمترین بهانه ای آزاد می کرده اند تا سرمشقی برای دیگران باشند تا آنجا که حضرت امام باقر (ع) به جهت تشویق از انجام کار نیکی، برده اش را آزاد کرده و فرموده است: "انت حر" تو آزادی.








احیاء شخصیت بردگان




از مادرانی زاده شدند که زمانی کنیز ،العیاذ بالله اولاً که صفیه از یهودان بنی مصطلق بود و در جنگ خیبر اسیر شد نه جنگ خندق ثانیاً پدر صفیه حُیَی ابن اخطب رئیس قبیله بنی مصطلق بود و پدرش نه در جنگ خندق و نه در هیچ جنگی بوسیله مسلمانان کشته نشد ثالثاً شوهر صفیه نیز در جنگ کشته شد آن هم نه در جنگ خندق چون جنگ خندق کشت و کشتار نداشت (جزء چند نفری از جمله عمر بن عبدود که به دست امیر المومنین (ع)کشته شد) بلکه در غزوه خیبر کشته شد نه زیر شکنجه چون اساساً اسلام با شکنجه مخالف است شما اگر یک مورد یافتی که پیامبر(ص) کسی را شکنجه کرده باشد؟ هرگز چنین چیزی نبوده و به نظر می رسد شما اشتباه برداشت کرده اید رابعاً پیامبر صفیه را به نکاح در آورد یعنی او را آزاد کرد و با او ازدواج کرد به فرض هم که کنیز پیامبر بوده باز هم چنین نیست که همان شب العیاذ بالله با او همبستر شده باشد بلکه کنیز عده دارد و آن هم 45 روز است و تا پایان این مدت حرام است کسی با او نزدیکی کند شما این بافته ها را از کجا پیدا کرده اید؟ خامساً صفیه موقع ازدواج با پیامبر قبلاً دو بار شوهر کرده بود شوهر اولش سلام بن مشکم بود و سپس با کنانة بن ربیع ازدواج کرد اینکه شما گفته اید دختر 17 ساله ای بوده ،چنین نیست.


 مسلمان شدند( ابن سعد،طبقات الکبری، ص 120ـ123 / شیخ عباس قمى، سفینة البحار و مدینة الحِکَم و الاثار، چ دوم، تهران، دارالاسوه، 1416 ق، ج 5، ص 128



 اصلاً ربطی به برده داری ندارد


 که آزاد است و انفاق می کند برابر نیستند بلکه ثواب برده بسیار زیاد تر است از آزاد ،کجای این آیه میگوید برده هیچ قدرتی ندارد؟ شما مرا یاد داستانی می اندازید دو نفر با هم در بیابان راه می رفتند از دور چیز سیاهی دیدند اولی گفت کلاغ است دومی گفت بز سیاهی است ،کمی که نزدیک تر رفتند آن سیاهی پرواز کرد و رفت اولی فوراً گفت دیدی گفتم کلاغ است دومی گفت عجبــــا بزی است که پرواز میکند!!!!!! حال آنکه خود می دانست که کلاغ است و لی خودش را به نفهمی زده بود !


 آن کنیز عده نگه دارد و تا پایان این عده کسی حق نزدیکی با او را ندارد و مطمئناً نه هیچ کدام از مسلمانان و نه امیر المومنین (ع) این گناه را مرتکب نشده اند زیرا اگر چنین بود بایستی خلفای وقت که دشمنی شدیدی با امام علی (ع) داشتند بایستی حضرت را مجازات میکردند در صورتی که چنین چیزی نبوده و مطمئناً این هم از خرافاتی است که شما از خودتان در کرده اید!!!!


 حمله میکنند و به آنها فرمود اگر آنها را آزاد کنیم به تعداد کشته های شان در جنگ بدر (70نفر) از شما خواهند کشت و همینطور هم شد اسیران آزاد شده در جنگ احد شرکت کردند و 70 نفر از مسلمانان را در آن جنگ به شهادت رسانیدند این آیه در آن مورد نازل شد که بهتر بود اسیران را اعدام میکردند تا بر روی زمین کشت و کشتار نکنند ولی مسلمانان به فکرمتاع دنیایی (فدیه)بودند...



 این را هم میدانید که پیامبر تا سن 25 سالگی ازدواج نکرد، وقتی هم ازدواج کرد با یک زن بیوه که قبلاً دو بار شوهر کرده بود ازدواج کرد و تا سن 50 سالگی با همان زن که موقع وفات65 سال سن داشت زندگی کرد و تازه از سن 50 سالگی به بعد ازدواج های متعدد کرد و هرچه زن بیوه که کسی حاضر به ازدواج با آنها نمی شد برای نگهداری آنها به عقد خود در آورد برای مثال سوده یکی از این زنان بزرگوار بود که از بس سیاه بود به سوده (یعنی زن سیاه) معروف شده بود و هیچ کس حاضر نبود با او ازدواج کند و چون مسلمان و بی سرپرست بود پیامبر بعد از وفات  خدیجه با او ازدواج کرد ، ام سلمه یکی دیگر از زنان گرامی پیامبر بود او بانویی پرهیزگار بود و چون قد کو تاهی داشت و از شوهر قبلی اش ابی سلمه مخزومی که در یکی از جنگها به شهادت رسید چندین فرزند داشت هرکس با او ازدواج می کرد بایستی هزینه نگهداری فرزندانش را هم پرداخت میکرد ولذا کسی حاضر با ازدواج با او نبود و ام سلمه و فرزندانش بی سر پرست بودند به خاطر همین پیامبر با او ازدواج کرد ، یکی دیگر از این بانوان ام حبیبه دختر ابوسفیان بود که با شوهرش به حبشه مهاجرت کرد درآنجا شوهرش از دنیا رفت و او بی سر پرست ماند پیامبر خدا نامه ای به نجاشی پادشاه حبشه نوشت و از او خواست ام حبیبه را برای او عقد کند با این کار مسلمانانی که در حبشه بودند دیگر مراقب همسر پیامبر بودند تا اینکه چند سال بعد او به مدینه نزد پیامبر آمد همچنین پیامبر میخواست با این کار با ابو سفیان که دشمن درجه یک اسلام بود فامیل شود و از دشمنی او نسبت به مسلمانان بکاهد. (برای اطلاع بیشتر به لیست آرشیو همین وبلاگ مراجعه کن)



 از بین برود مانند از بین بردن ریشه های برده داری که جنگ بر علیه مسلمین از آن استثناء شد به خاطر ترس کفار از جنگ با مسلمانان بود و قرار دادن کفارات زیادی که با آزادی برده می شد آن را به جا آورد و در قرآن هم آمده (و من قتل مومناً خطا فتحریر رقبة مومنه ودیه الی اهله)


 



 


صفحات اصلی آرشیو شده

تمامی حقوق مادی و معنوی " مسیح اندیمشک " برای " محمد گرمسیریان " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم