پرسش :اگر خداوند از همه اسرار ما با خبر است و می داند سر انجام کار بنده اش
چه می شود،( بهشتی است یا جهنمی)پس چرا بنده گناهکارش را به
جهنم می فرستد تا عذاب ببیند ؟
برای پاسخ به این پرسش ابتدا باید به شرح اوصاف جهنم پرداخت تا فهمید جهنم چگونه جایی است و برای چه آفریده شده پس از آن هدف از خلقت انسان را بررسی کرده، که اصلاً خداوند چرا جهان و انسان را آفریده ؟چه هدفی را دنبال کرده یا می کند ؟ سپس به بررسی عذاب بندگان گناهکار می پردازیم که چرا خداوند آنها را عذاب کرده و این عذاب چه نوع عذابی است ؟
ابتدا به شرح اوصاف جهنم از دیدگاه قرآن می پردازیم تا روشن شود جهنم چگونه جایی است و برای چه خلق شده است .
در سوره زخرف آیات 78-74 آمده است :« إنَّ المُجرِمِینََ فِی عَذَابِ جَهَنَّمَ خَالِدُونَ لا یُفَتَّرُ عَنهُم وَ هُم فیهِ مُبلِسُون وَ ما ظَلَمناهُم و لَکِن کَانُو هُم الظّالِمِین وَنادُوا یا مالکُ لِیَقضِ عَلَینا رَبُّکَ قال إِنَّکُم ماکِثُون لَقَد جِئناکُم بِالحَقِّ وَلکنَّ أَکثَرَکُم لِلحَقِّ کارِهُون » «قطعاً مجرمان در عذاب جهنم ماندگارند،عذاب از آنان تخفیف نمی یابد و آنان در آنجا نومیدند و ما به ایشان ستم نکردیم بلکه خود ستمکار بودند و فریاد کشند به سوی مالک دوزخ که ای مالک بگو به پروردگارت جان ما را بستاند وی پاسخ دهد شما قطعاً ماندگارید .به تحقیق ،حقیقت را برایتان آوردیم ،لیکن بیشتر شما حقیقت را خوش نداشتید »
همچنین در سوره نساء آیه 56 اینگونه آمده است : «انَّ الَّذینَ کَفَرُوا بِایتِنا سَوفَ نُصلِیهِم ناراً کُلَّما نُضِجَت جُلُودُهُم بَدَلنهُم جُلُوداً غَیرَها لِیَذُوقُوا العَذَابَ إِنَّ اللّه کانَ عزیزاً حَکیماً»«آنان که به آیات و نشانه های ما، یعنی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) و قرآن کریم نگرویدند به زودی آنان را در آتش اندازیم که چون پوست هاشان سوخته شود آنها را تبدیل به پوست های دیگر کنیم تا اینکه عذاب و بدبختی را بچشند ،قطعاً خداوند عزیز و نفوذ ناپذیر و حکیم و داناست.(یعنی نه می توان بر اراده الهی قاهر شد و نه اراده او بدون حکمت و مشیت او بدون مصلحت است)
پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) به یک نمونه از کسانی که اینگونه عذابها در انتظارشان است اشاره کرد و فرمود :همانا قاتل حسین بن علی (علیه السلام) در تابوتی از آتش قرار می گیرد و نصف عذاب اهل دنیا بر او وارد می شود ،این در حالی است که دست و پاهایش به زنجیرهای آتشین بسته و در قعر جهنم نگونسار خواهد بود،او بویی به شدت گندیده دارد که اهل جهنم از آن بو به خدا پناه می برند قاتل حسین (علیه السلام)و همه کسانی که او را همراهی کردند در عذاب جاودان خواهند بود و هر وقت پوستشان بسوزد خدای عزوجل پوست های دیگر بدل آورد تا عذاب دردناک را بچشند و لحظه ای از آنان گرفته و کم نشود و از آب جوشان جهنم بنوشند پس وای بر آنان از عذاب آتش . این آتش از نوع آتش های مهربان و رحیم نیست که انسان را بسوزاند و از پا در آورد و سپس بدن انسان هر چه بسوزد سوزش و حرارتی احساس نشود بلکه هر چه می سوزاند انسان نمی میرد و به اعماق و ژرفای پوست ، استخوان ،اعضاء و جوارح و دل او نفوذ می کند ،آری حتی استخوان های انسان که نیروی لمس آنها همانند لامسه پوست نیست درد و سوزش را احساس می کند ،آنان که خودسوزی و خودکشی می کنند نیز در اشتباه قرار گرفته اند و می پندارند پس از چند لحظه سوز و گداز راحت می شوند ،غافل از آن که آتش اخروی از نوع آتش دنیا نیست ،بلکه از ویژگی های آن آتش این است که نه انسان را می میراند و نه مانند زنده ها می ماند.«ثُمَّ لا یَمُوتُ فیها وَ لا یَحیَی» «آنگاه نه در آن می میرد و نه زندگانی می یابد.»
(سوره اعلی آیه 13)
جهنم از دیدگاه امام علی (علیه السلام)(خطبه 19 نهج البلاغه)
امام علی (علیه السلام) در مورد دوزخ چنین می فرماید : و اما کیفر اهل معصیت آنست که خداوند آنها را در بدترین جا (دوزخ) انداخته (وارد می سازد) و دستها را به گردنشان ببندد و موهای پیشانیشان را به قدم ها پیوسته گرداند و پیراهن هایی از قطران (قیر بدبو) و جامه های آتش سوزان به ایشان بپوشاند ،در عذابی باشند که گرمی آن بسیار سوزنده باشد و با غوغا،دارای زبانه بلند و صدای ترساننده مقیم در آن از آتش بیرون نرود و از اسیر و گرفتار آن فدیه و مالی جهت استخلاص پذیرفته نمی شود.غل ها و بند های آنان شکسته نمی شود مدتی برای آن نیست تا به پایان رسد و نه زمان معینی برای سکونت در آن است تا به سر آید.
هدف از خلقت انسان و جهان
بین انسان و خدایی که دارای اسماء حسنی است رابطه وجودی برقرار است و این رابطه وجودی هم با شعور و آگاهی او همراه است یعنی انسان فطرتاً خدابین و خداطلب است ،به طوری که اگر او را آزاد بگذارند دینی غیر اسلام را نمی پذیرد و هر چه غیر از اسلام باشد تحمیل شیطان می داند.شاهد این مطلب آن است که قرآن کریم خدا را به عنوان هستی مخفی و بی نیاز مطلق معرفی می کند و می فرماید:«إِن تَکفِرُوا أَنتُم وَ مَن فِی الأرضِ جَمیعاً فإنَّ اللّه لَغَنیٌ حَمید»(سوره ابراهیم آیه 8)ولی برای آفرینش انسان ها هدفی قائل است و می گوید«و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» (سوره ذاریات آیه 56)هدف از خلقت جن و انس را عبادت کردن است و این هدف غرض و غایت فعل است نه فاعل.چون فاعل که همان خداوند متعال است هستی مطلق است و پاک و منزه از آن است که هدفی بیرون از ذات خود داشته باشد زیرا وی غنی محض است ولی آفرینش انسان هدفی دارد و آن هدف عارف شدن و عابد شدن انسان مخلوق است.
انسان چون موجودی واقعی است نه اعتباری، معرفت و عبادت هم که کمال حقیقی است نه اعتباری ،مانند ریاست که کمالی اعتباری است نخواهد بود وانسان کمالی حقیقی دارد و آن عارف و عابد شدن است و معرفت و عبادت کمالی عینی است نه امری اعتباری زیرا انسان که خدا را شناخت و حضرتش را عبادت کرد.نظیر کسی نیست که رئیس مؤسسه ای یا مالک مالی باشد.هیچ وقت با پدید آمدن امور اعتباری روح آدمی کمال حقیقی حاصل نمی کند،برخلاف معرفت و پرستش خدای سبحان که مایه کمال حقیقی و نفس انسانی خواهد بود.
حال برای روشن شدن مفهوم خلقت انسان به تفسیر آیات آفرینش می پردازیم:
«اَلَّذی خَلَقَ المَوتَ وَ الحَیَوه لِیَبلُوَکُم أیُّکُم اَحسَنُ عَمَلاً و هُوَ العزیزُ الغَفُور» :«همان کسی که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدامیک بهتر عمل می کنید و او شکست ناپذیر و بخشنده است.» (سوره ملک آیه 2) در این آیه هدف آفرینش مرگ و حیات انسان که از شئون مالکیت و حاکمیت خداست اشاره کرده و می فرماید: او کسی است که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدامیک بهتر عمل می کنید.مرگ اگر به معنی فنا و نیستی باشد مخلوق نیست، چرا که خلقت به امور وجودی تعلق می گیرد .ولی می دانیم که حقیقت مرگ انتقال از جهانی به جهان دیگر است و این قطعاً یک امر موجودی است که توجه به مرگ در حسن عمل دارد گذشته از اینکه مرگ قبل از زندگی بوده است.البته منظور آفرینش در اینجا پرورش است .به این معنی که انسانها را به میدان عمل می کشاند تا ورزیده و آزموده و پاک و پاکیزه و لایق قرب خدا گردند.نکته قابل توجه این است که هدف از آزمایش حسن عمل است نه کثرت عمل یعنی اسلام به کیفیت اهمیت می دهد نه به کمیت .مهم آن است که عمل خالصانه و برای خدا باشد هر چند از نظر کمیت کم باشد .
«و َما خَلَقتُ الجِنَّ و الانسَ الا لِیَعبُدُون»«من جن و انس را نیافریدم جزء برای اینکه عبادتم کنند (و از این طریق تکامل یابند و به من نزدیک شوند».
از مهمترین سؤالاتی که برای ما پیش می آید این است که ما برای چه آفریده شده ایم؟ هدف از آفرینش ما و آمدن به این جهان چیست؟ که این آیه پاسخ خوبی به این سؤالات و سؤالاتی از این قبیل است.براستی اگر ما بر روی زمین این کره خاکی زندگی نمی کردیم کجای عالم خراب می شد و چه مشکلی پیش می آمد؟
این سؤال اگر از ناحیه مادیین مطرح شود ظاهراً هیچ پاسخی برای آن وجود ندارد چرا که ماده و طبیعت اصلاً عقل و شعوری ندارد که هدفی داشته باشد به همین دلیل آنها خود را از این نظر آسوده کرده و معتقد به پوچی آفرینش و بی هدفی خلقتند.
اما هنگامی که این سؤال را یک خداپرست از خود می پرسد هرگز با بن بست روبرو نمیشود زیرا از یک سو میداند خالق این جهان حکیم است ، حتماً آفرینش او حکمتی داشته ، هرچند ما از آن بی خبر باشیم . و از طرفی هنگامی که به جزء جزء اعضای خود می نگرد برای هر یک هدف و فلسفه ای می یابد ، نه تنها برای اعضای چون قلب ، مغز ، اعصاب و... بلکه برای اعضای چون ناخن ها ،مژه ها ، خطوط سر انگشتها ، گودی کف دستها و پا ها هر کدام فلسفه ای دارد که امروز همگی شناخته شده است . چقدر ساده اندیشی است که ما برای همه اینها هدف داشته باشیم ، ولی مجموع را بی هدف بدانیم . آیا ممکن است یک مهندس بنای عظیمی بسازد ، اتاقها ، سالنها ، درب ها ، پنجره ها ، باغچه ها و ... هر کدام روی حساب و منظور باشد ولی مجموع آنها هیچ هدفی نداشته باشد. اینهاست که به یک انسان خداپرست و مومن اطمینان می دهد که آفرینش او هدفی بس عظیم داشته که باید بکوشد و با نیروی عقل و علم آن را بیابد .
اکنون بگردیم دنبال این هدف بزرگ :
توجه به چند مقدمه می تواند نورافکن ها و چراغ هایی روشن سازد تا مسیر تاریک را برای ما روشن کند . خداوند چشمه ای فیاض و مبدأیی است نعمت آفرین که موجودات را کنف حمایت خود می گیرد و آنها را پرورش داده از نقص به کمال می برد و این است هدف واقعی عبودیت و بندگی ما ، و این است فلسفه عبادات و نیایشهای ما که همگی کلاسهای تربیت برای تکامل ماست . به این ترتیب نتیجه می گیریم که هدف آفرینش ما پیشرفت و تکامل هستی ماست .
اساساً اصل آفرینش یک گام تکاملی عظیم است یعنی چیزی را از عدم به وجود آوردن و از نیست ،هست کردن و از صفر به مرحله عدد رساندن و بعد از این گام تکاملی عظیم مراحل دیگر تکامل شروع می شود و تمام برنامه های دینی و الهی در همین مسیر است .
البته به این نکته باید توجه کرد که تکامل انسان چیزی نیست که بتوان آن را به اجبار آفرید بلکه راه طولانی و درازی است که انسانها باید با پای خود آن را طی کنند و با اراده و تصمیم و افعال اختیاری خویش ، طرح آن را بریزند خداوند در جایی دیگر در حدیثی می فرماید : من گنجی پنهان بودم ، دوست داشتم شناخته شوم ، خلائق را آفریدم . یعنی من دوست داشتم فیض و رحمتم همه جا را بگیرد ، به همین جهت خلائق را آفریدم و برای سیر کمالی آنها ، راه و رسم معرفتم را به آنان آموختم ، چرا که معرفت و شناخت من رمز تکامل آنهاست .
آری بندگان باید ذات خداوند را که منبع همه کمالات است بشناسند ، خود را با کمالات او تطبیق دهند ، پرتویی از آن را در وجود خویش فراهم سازند تا جرقه ای از آن صفات کمال و جلال در وجود شان بدرخشد که تکامل و قرب خدا جز از طریق تخلق به اخلاق او ممکن نیست و این تخلق فرع بر شناخت است .
پس اگر هدف نهایی آفرینش عبادت باشد مفهومش همان است که به تعبیر دیگر به عنوان تکامل انسانی از آن یاد می شود ، آری انسان کامل همان بنده راستین خداست !
حال از طریق روایات اسلامی به بررسی مسئله هدف آفرینش انسان می پردازیم :
در حدیثی از امام موسی بن جعفر (علیه السلام) آمده است که از آن حضرت سوال کردند معنی این سخن پیامبر چیست که فرموده « اِعمَلُوا فَکل فیسر لما خَلَقَ لَه » «تا می توانید عمل کنید که همه انسانها برای هدفی که آفریده شده اند آمادگی دارند » امام فرمودند :« اِنَّ اللّه عزَّوَجلَّ خَلَقَ الجِنَّ و الإنسَ لِیَعبُدُوهُ ، وَلَم یَخلُقُهُم لیعصوه و ذلک قوله عَزَّوجََّل و ما خَلَقتَ الجِنَّ و الإنسَ الا لِیعبدون فیسر کَلّا لَمّا خَلَقَ لَه ،فَوَیلٌ لِمَن استَجَب العمی عَلَی الهُدَی » «خداوند بزرگ جن و انس را برای این آفریده که او را عبادت کنند ، برای این نیافرید که نافرمانیش نمایند و این همان است که می فرماید :« و ما خلق الجن و الإنس الا لیعبدون » و چون آنها را برای اطاعت آفریده راه را برای رسیدن به این هدف برای آنها آسان کرده و هموار ساخته ، پس وای به حال کسی یا کسانی که چشم بر هم گذارند و نابینایی را بر هدایت ترجیح دهند» .
به این ترتیب خداوند انسان را آماده برای اطاعت و بندگی ساخته و هر گونه وسیله را اعم از عقل و عواطف و قوای مختلف را از درون و پیامبران و کتب آسمانی را از برون برای آنها فراهم نموده است ، مسلم است این معنی در مومن و کافر یکسان است هرچند مومن از امکانات خود بهره برداری نموده و کافر ننموده است .
شخصی از امام صادق (علیه السلام ) می پرسد : در مورد تفسیر آیه « و ما خلق الجن و الإنس الا لیعبدون » و امام فرمودند :« خَلَقَهُم لِلعِبادَه » آنها را برای عبودیت آفریده است . آیا گروه خاصی منظور است یا همه مردم ؟ که امام در جواب فرمودند : همه مردم .
حال با طرح این پرسش می توانیم به پاسخ سوال اصلی خود نزدیک شویم ، سوال این است ، اگر خدا ما را نمی آفرید چه می شد ؟
آفرینش لازمه خداوندی خداست زیرا او کمال مطلق است و هر کمالی را داراست یکی از کمالات او فیاض بودن است و به اقتضای فیاضیش می آفریند ، به عبارت دیگر خداوند متعال با صفات کمالش علت آفرینش و با وجود علت ،وجود معلول تخلف ناپذیر است،پس آفرینش لازمه خداوندی اوست.
اکنون که اصل آفرینش مشخص شده اضافه می کنم که کمال فیاضیت انسان اقتضا می کند هر آنچه که شایسته آفرینش (آفریده شدن )است بیافریند و خداوند در کنار آفرینش حیوان و ملائکه موجودی کاملتر و با دو گرایش زمینی و آسمانی و با اختیار آفرید.این موجود می تواند با اختیار خود از همه مخلوقات عالم بالاتر رود ،آفرینش چنین موجودی نه تنها مقتضای کمال فیاضیت خداوند است بلکه او شایسته ترین موجود برای آفریده شدن است و به همین دلیل است که خداوند آفرینش همه چیز را برای او معرفی می کند و به آفرینش او تحسین می گوید .
نکته دیگر اینکه آفرینش ما به اختیار خودمان نبوده است و پس از به دنیا آمدن،رشد کردن و تعقل است که چنین سوالاتی برایمان پیدا شده است ،از سوی دیگر ما قبل از آمدن به دنیا در جای دیگر نبوده ایم که احتمال دهیم سرنوشتی متفاوت با آنچه هست می داشتیم و یا احتمال دهیم که می بودیم و می دیدیم که در فرض نبودنمان چه می شد.
پرسش
اگر خداوند از همه اسرار ما باخبر است و می داند سرانجام کار بنده اش چه می شود بنده اش بهشتی یا جهنمی است پس چرا بنده گناهکار را می آفریند تا به جهنم رفته،عذاب ببیند؟
ابتدا پرسش را تجزیه و تحلیل می کنیم تا ببینیم اصل پرسش درست است یا نه این پرسش دو مقدمه دارد:
1)خداوند از همه اسرار ما باخبر است و میداند سرانجام کار بنده اش چه می شود :این مقدمه درست است و از آن به علم ازلی پروردگار تعبیر می شود،به این معنا که خداوند از ازل می داند چه اتفاقی در چه زمان و چه مکانی رخ می دهد،گروهی از علم ازلی پروردگار به اشیاء ،جبر را نتیجه گرفته اند و کار خود را توجیه کرده اند .مثلاً در شعری از خیام آمده است :
من می خورم و هر که چو من اهل بود
می خوردن من به نزد او سهل بـود
می خوردن من حق ز ازل می دانست
گر می نخورم علم خدا جهــل بود
این شبهه است که برخی وارد کرده اند .اما پاسخ صحیح آن اینست که خداوند از ازل می دانست فلانی با اختیار خود کاری را انجام می دهد .به عبارت دقیق تر علم ازلی الاهی به عالم و جهان ،علم به نظام علی و معلولی آن است و بر اساس آن ،نظام جهان با همه علل و اسبابش متعلق به علم بدون واسطه و مستقیم خداوندی است یعنی خداوند از ازل می داند که فلان حادثه از فلان علت و معلول (فاعل) صادر می شود و این علم هیچ مجوز جبری مسلکی نیست ،در افعال اختیاری که علت ،اختیار و قدرت و اراده آدمی است،خداوند می داند که فردی به سوء اختیار خود گناه می کند یا دیگری به حسن اختیار خود راه ثواب در پیش می گیرد.پس علم ازلی مجوّزی برای گناه و جبری گرایی نیست به تعبیر خواجه نصیر الدین طوسی:
علم ازلی علت عصیان کردی
نزد عقلا ز غایت جهل بود
این اختیار و نفی جبر را مولوی در اشعاری زیبا آورده است:
آن یکی بر برفت بالای درخــت
می فشاند او میوه را دزدانه سخت
صاحب باغ آمد و گفت ای دنـی
از خدا شرمت ، بگو چه می کنی ؟
گفت از باغ خــدا بنده خـــدا
می خورد خرما که حق کردش عطا
پس ببستش سخت آن دم بر درخت
می زدش بر پشت و پهلو چوب سخت
گفت آخر از خدا شرمی بــدار
می کشی این بی گنه را زار زار
گفت کز چوب خدا این بنده اش
می زند بر پشت دیگر بنده اش
چوب حق بر پشت و پهلو آن او
من غلام و آلت فرمــان او
گفت توبه از جبر ای عیــار
اختیار است اختیار است اختیار
2)چرا خداوند ما را به جهنم و بهشت می فرستد؟
کار خوب(نیک) و بد ما هیچ سود و زیانی به خدا نمی رساند ـ این هم درست است ـ امیر المؤمنین در خطبه معروف به «همام» می فرماید:«فَانَّ اللّه ـ سُبحَانَهُ وَ تَعَالَی ـ خَلَقَ الخَلقَ حِینَ خَلقَهُم غَنِیَّاً عَن طاعَتِهِم آمَنَاً مِن مَعصِیَتِهِم،لِاَنَّهُ لا تَضِرهُ مَعصِیَتَه مِن عصاه و لا تَنفَعُهُ طَاعَه مِن طاعه» «پس خداوند ـ سبحان و بلند مرتبه ـ آفریده ها را آفرید ،در حالی که از فرمانبرداری آنها بی نیاز و از سرکشی آنها ایمن بود زیرا سرپیچی سرکشان او را ضرر نمی رساند و فرمانبرداری فروتنان او را فایده ای ندارد.
نتیجه ای که گرفته می شود به مقدمه هیچ ارتباطی ندارد:چرا خداوند ما را به بهشت یا جهنم میبرد و مورد پاداش و عذاب خود قرار می دهد؟مگر دلیل پاداش یا عذاب ما علم خداوند یا سود و زیانی است که باید به او می رسید و اکنون نرسیده است ؟در حقیقت بهشت پاداش عمل خوب ماست که ما به حسن اختیار خود انجام داده ایم، آری خداوند می داند چه کسی بهشتی و چه کسی جهنمی است،اما او می داند چه کسی از نعمت هایی که در اختیارش گذارده شده سوء استفاده کرده و با قدرت و اراده خود به جاده گناه و نافرمانی که دوزخ نتیجه آن است گام می نهد،خداوند کسی را به گزاف به بهشت و جهنم نمی برد.
بهشت و جهنم نتیجه و ثمره کار دنیوی ماست .که فرموده اند:«الدُّنیا مَزرَعَهُ الآخِرَه » هر چه در این دنیا کاشتیم در آن دنیا برداشت می کنیم و اگر در زمین دنیا بدی و کجی کاشتیم ،در آخرت بدی و کاستی برداشت می کنیم و همچنین کردار زشت ما به خداوند ضرری نمی رساند و کار نیک ما او را سودی ندارد .اما ما از کار نیک خود سود می بریم و از کردار زشت خود ضرر میکنیم .پس بهشت و جهنم نتیجه مستقیم عمل و رفتار و کردار و گفتار ماست و سود و زیانش هم به ما بر می گردد،البته خداوند ما را برای بهشت و آسایش آفریده است و راه را از چاه به ما نشان داده است ولی متاسفانه برخی از ما انسان ها به سوء اختیار خود به بیراهه می رویم و نتیجه آن را نیز ناگزیر تحمل می کنیم.
چندین چراغ دارد و بیراهه می رود
بگذار تا بیفتد و ببیند سزای خویش
با وجود اینکه خداوند ارحم الراحمین است و در عین حال قهار می باشد چگونه راضی می شود ساخته دست خود را که آن همه به آن عشق می ورزد و به گفته خود نسبت به انسانها از مادر مهربانتر است را عذاب دهد .
گناهکارانی که در قیامت به عذاب الهی گرفتار می شوند پس از مدت زمانی معین عذاب آنها پایان یافته و یا از طریق شفاعت بخشیده می شوند اما عده ای هستند که هیچ زمینه ای برای بخشش و پاک شدنشان وجود ندارد مانند کافران و معاندین که این افراد همیشه در عذاب جهنم گرفتار خواهند بود و این امر منافاتی با رحمت بیکران خداوند متعال ندارد ، زیرا اولاً رحمت الهی قابل مقایسه با عواطف انسانی نیست ، انسان گاه بر اثر عواطف خود حکمی بر خلاف حکمت و مصلحت صادر می کند در حالی که رحمت خداوند عین حکمتش است و اگر عدل و حکمت اقتضای خلود در جهنم را داشته باشد ، رحمتش بر خلاف آن حکم نمی کند . ثانیا ً کیفر اخروی مانند عقوبتهای دنیایی جنبه قرار دادی و اعتباری ندارد ، بلکه تجسم عینی عمل است و انسان که مو جودی جاودانه است اعمالش نیز جاودانگی است و کسانی که نفس خود را پلید و شیطانی می پرورند در قیامت ، خود عذاب خویشند و سرمایه حیات ابدی آنها همان کنشها و خصلتهایی است که خود کسب کرده اند . باید دانست که ضلالت که چند باطن دارد و آخرین آنها روبرو گشتن با اسماء غضب الهی است ، انسانی که در حیات دنیوی در طریق ضلالت و انحراف حرکت می کند و در باطن امر لحظه به لحظه به سوی این ضلالت و گمراهی پیش می رود تا آنجا که اسماء غضب و طرد حق مواجه می گردد . مثلاً کسی که در این دنیا گناهی کرده یا با حضرت حق عناد و لجاجت دارد یعنی با اوامر حق مخالفت می کند این طغیان و مقابله در این دنیا پشت پرده حجاب است و انسان در حیات دنیوی از این باطن محجوب است ، وقتی حجاب یا حجابها مرحله به مرحله کنار رفت و آنچه در نهایت به ظهور و بروز می رسد مواجه با خداوند قهار است یعنی خدایی که هر چه در مقابلش به عنوان مقابله کننده بایستد او را طرد و لعن و خرد می کند . پس پیشرفت و حرکت اهل ضلال در عمق و باطن ضلالت ، پیش رفتن و مواجه گشتن با اسماء غضب طرد و لعن و رد الهی است ، آیاتی که دلالت می کند بر هدایت شدن مجرمان در روز قیامت به راه جهنم ناظر به همین واقعیت هست یعنی طریق جهنم که منتهی به جهنم می شود و منحرفان در قیامت به آن هدایت می شوند و صورت اصلی و باطنی همان راه ضلالت دنیوی است .
ترجمه آیاتی از قرآن به همین مطلب اشاره دارد :
«ای وای بر ما این روز جزاست همان روزی که آن را تکذیب می کردیم ـ سپس خطاب می آید به سوی ملائکه ـ کسانی را که ستم کرده اند با هم ردیفانشان و آنچه غیر از خدا پرستیده اند گرد آورید (و جمع کنید ) و به سوی راه (یا راهی که )جهنم (منتهی می شود )رهبری شان کنید .
این آیه با صراحت کامل بیان می کند که بعد از حشر و جمع شدن منحرفان تازه آنها به دنبال راه پیش گرفته در دنیا و برزخ پیش می روند پس معلوم است که حرکت در هر نظامی ادامه دارد و برای اهل ضلالت که اثرش جهنم و جهنمی هاست بروز می کند .
پس دوزخیان حتماً از آن (میوه های درخت زقوم که از قعر آتش سوزان ) می خورند و شکمها را از آن پر می کنند ، آنگاه بازگشتشان بی گمان به سوی دوزخ و جهنم است .
شجره زقوم شجره ای است که ریشه اش از اصل جهنم روییده و شاخه و برگش تا این نظام دنیوی کشیده شده است ، عمل بد ، فکر بد ، عقیده بد ، صفت بد هریک گرفتن شاخه ای از این درخت است که انسان را پیش می برد تا با اصل و ریشه آن که در عمق جهنم است می کشاند ، دائم از میوه های این درخت تغذیه می کند و شکمهای خود را از آن پر می کند تا آماده شوند برای پیش رفتن در قدمهای بعدی و این مرحله به مرحله ادامه دارد تا به جهنم که ریشه درخت زقوم در آن حالت رسیده و در عمق آن فرو روند آیا این جز حرکت اهل ضلالت چیز دیگری است ؟
پس معلوم می شود که سیر ادامه داشته و اهل ضلال رفته رفته به عمق لجاجت و انحراف پیش می رود از خداوند متعال با دلی سوزناک و چشمی اشکبار بخواهیم که ما را در زمره موحدان و مومنان و مخلصان قرار دهد تا در راه هدایت قرار گرفته و با سیر تکاملی لایق ورود به عالم قرب و دیدار جمال حق شویم نه از اهل ضلالت و گمراهی که جز حرمان چیز دیگری عایدشان نخواهد گشت .
جز تو پیش کی بر آرد بنده دست
هم دعا و هم اجابـت از تو اسـت
هم ز اول تو دهـی میل دعـــا
تو دهی آخر دعا ها را جــــزا
محقق : حسن گرمسیریان