مشکلات مساجد 3 (تکدی گری در مساجد)
با جرأت عرض می کنم این مساجد هستند که این انقلاب رو سرپا نگه داشته اند و اینو هم اثبات میکنم .
یکی از دلایل شکست یک انقلاب فقر اقتصادیه و ما مشاهده میکنیم که الان این مورد در جامعه ما داد میزنه یعنی زیاده خب حالا کسایی که ندارن چی کار باید بکنن؟؟؟؟؟
1) تو خیابون وایسن گدایی کنن؟ کی بهشون کمک می کنه(گدا به گدا رحمت خدا)...
2) برن دزدی کنن؟ (مثل بعضی ها!!!!!!) که نمیشه ...
3) اما یه جا هست که میتونن ماهیانه در آمد داشته باشن اون هم هیج جا نیست جز مسجد
مثلا مسجد ما چند تا گدا داره که سر برج میان و حقوقشون و میگیرن و میرن
من نمیخوام مسخره کنم
فقط می خوام بگم اگه مساجد نبودند این گدا ها و فقیرها ممکنه برن دزدی بعد ممکنه دستگیر بشن و دادگاه و زندان و ... کلی خرج برای دولت داره پس چرا دولتیان قدر این مساجد رو نمی دونن؟؟؟؟؟؟؟؟
اما مشکل مساجد با خود گداها و فقیرها نیست چون اونها گدا هستند دیگه چیکار کنن؟؟؟ بلکه مشکل ما با تکدی گرها و گدا نما ها ست یعنی کسانی که فقیر نیستند و به گدایی عادت کرده اند
اول چند تا خاطره براتون بگم
یه روز توی خیابون یکی از همین گدا نماها(که 90% معتادند) اومد پیشم و سلام و احوالپرسی کرد و گفت: حاجی دیدی چه مملکتی شده؟
گفتم: چی شده
گفت :می خوان ولایت فقیه رو ازمون بگیرن
گفتم :کی می خواد بگیره؟ چرا؟
گفت :اما من فقط ولایت فقیه؟
دیگه فهمیدهم چشه و هیچی نگفتم
دست کرد تو جیبش و یه نسخه دارو با یه پونصدی در آورد گفت: حاجی میخوام این نسخه رو بگیرم پول ندارم (یا شاید هم یه مثقال...) میشه یه هزار تومن بدی برم بخرمشون؟
نسخه رو گرفتم و یه نگاهی بهش کردم وگفتم :بریم
گفت: کجا بریم؟؟؟
گفتم :داروخونه
گفت: برای چی؟؟؟؟
گفتم :خوب برای اینکه داروها رو بخریم خودم باهات میام تا داروها رو برات بخریم
گفت: اصلا مگه می شه من بزارم یه حاج آقا بیاد داروها رو برام بگیره؟؟؟ اصلا و ابدا شما پولش رو بدید من خودم می خرم دیگه شما تو زحمت نیفتید
گفتم : نه هیچ زحمتی نیست و وظیفه است و ...
خلاصه به هیچ وجه من الوجوه راضی نمیشد که با هم بریم داروخونه من هم که قضیه رو فهمیده بودم بهش گفتم هرچیزی میخوایی برات می خرم ولی پول بهت نمیدم و همینطوری هم که داشتیم با هم حرف می زدیم راه هم میرفتیم و مردم هم داشتند نگاهمون می کردند
گفت: هرچی بگم می خری؟
گفتم باشه؟ گفت یه ادکلن برام می خری؟
دیدم نه بابا این خیلی زرنگه میخواد ادکلن رو ببره بعداً بفروشه و پولش رو هم دود کنه
گفتم :نه
گفت: اه خودت الآن گفتی
گفتم : خوب الآن هم میگم نه ، مشکلی هست
حالا دیگه گیر سه پیچ داده بود ول کن هم نبود من هم دست کردم تو جیبم و گوشی همراه رو در اوردم گفتم می خوایی زنگ بزنم پلیس؟؟؟؟
دیگه رفت سراغ یکی دیگه
(با خودم گفتم دزد که از دزد بزنه شادزده)
این گذشت تا اینکه یه روز اومد مسجد تصور کنید من جلو نشسته بودم اون هم از پشت سر در حالی که همون نسخه رو در دست داشت اومد جلو و سرش هم پایین بود و نشست کنارم تا سرشو بالا اورد دید منم یه تکونی خورد و دید ای بابا باز هم خبری از پول نیست یه سلام احوالپرسی کرد و طوری که جلو جمع ضایع نشه رفت که رفت...
روزانه مثل این موارد زیاد داریم
اما اینکه چیکار باید بکنیم چیزیه که در پست بعدی عرض خواهم کرد.
*********************************************
از همه دوستانی هم که ما رو مورد لطفشون قرار میدن و برامون نظر می زارن ممنونم وشرمنده از اینکه دیر خدمتشون می رسیم
